تازه های ادبیات فرهنگ و هنر

صدای جادویی سوز ناک و پر حزن قوامی هرگز نخواهد مُرد

نابغه آواز موسیقی ایران

صدایی جادوئی سوز ناک و  پر حزن قوامی هرگز نخواهد مُرد

 

این متن به مناسبت ۲۳تیر  ششمین سالگرد

درگذشت خانم استاد قوامی نوشته بود که اکنون توسط سایت تحلیلی خبری هویدا بازنشر می شود.

 

سُروده ای از فریدون مشیری در رثای

استاد حسین  قوامی (فاخته ای)

 

در کهکشان ِ شباهنگ

سایه های پیچشی ی رامشگران

بر تارهای چنگ ِ نکیسا

از تیراژه ِ تالار ِ تیسفون

تا آوایِ آسمان ِ بیستون

سُرود ِ خسروانی می سُرایند

آونگ دنگ، دنگ، دنگ

آهنگ رنگ، رنگ، رنگ

بارُبد سوار بر چنگ می نوازد

خسرو تاج بر زمین می گذارد

تخت بی رخت نگار ِ شیرین را

در نگاه ِ خسرو بستر می گرداند

تا جان ِ شیرین و دلدادگی اش را پذیرا باشد

تا اشگ (عشق)آرزوی گریزان

بر بستر ِ هر تن تن ناز گردد

تا آتش ِ خاموش ِ تن، افروخته

ستون های ریخته شور

سه گاه، ماهور همایون شوند

تا رودکی بر رود نشیند

پژواک ِ آب را بر تن و تندیس

باز گرداند تا پرده های پگاه ِ آهنگ

بر گام و کام ِ دوشیزه سپید گیسو

خوش نشیند تا شادمانی، دریاد ِ سُوک ِ سیاووش

در کوبش ِ سُوگ کامی، سینه سوخته

ساز ِ چپ* نزند تا ایران

تهی از راز ِ هستی ی رازی

بی آهنگ، بی نوا

سینه، سوی نی نوا نزند

پیشآهنگ چنگ، چنگ،چنگ

پسآهنگ زنگ،زنگ،زنگ

بدینسان پس از راپرین ِ نوین ِ نخستین

آموزگاری پدیدار  شد تا آهوی آرزو را

از چالشگاه دور ِ دوران بر پروانه ِ پردیس ِ آرزو بنشاند تا آونگ ِ پرده ِ آهنگ را

باز گشاید تا آرزوهای پس رانده ِ یک هزار و یک شب را از زیر آوار ِ یک هزار و چهارسد ساله

بدرآرد آنگاه آفریدگار ِ آوای سُرود ِ ایران

چنان پدیده پیوندی با سُروده ی گل ِ گلاب

آفرید که هر جنبنده ای را

با چند گوش بیشتر

می خروشاند

موهایش را می ایستاند

تنش را می خواباند

تندیس ها با نگار ِ نگاه

و آرزوهای بر باد رفته را

باز می گرداند

تن تهمتن

سر هوشمند

و چشم هنرمند می گردند

مهربانی و شادمانی پیشه

سه پندان زرتشت آموزه

و خرمندی و دلاوری ی شاهنامه

در جان

پیوند و پیمانی پاینده می بندد

تا با هوشی را

هوشمندی ی مردمان گرداند

بی کران ستایش و سپاس

بر تو باد

تو آشیانه ای پرداختی و نواختی

تا فاخته ای و پرستوهایش

سُروش  خسروانی را

از زیر ِ سایه ِ ستبر ِ سنگ ِ سیاه

بدرآرند

تا بوی سُوگ و اذان را

به گور سپارند

تا چکاوک های کوچانه شده

در نگار ِ میهن ِ باز هم مانده در بند

با آهنگی پیشاهنگ

بر خروشند

بانگ زنان آتش ِ خفته را

پرستار باشند

تا با خروش ِ شیر ِ کهن جوان سال

گل نوش، دخُت بانویت

آواز ِ ایران را

فراز ِ کاخ های رنگین ِ آهنگ ِ جهان

افراشته

راهبر گرداند

تا چنگ ِ شکسته به تاراج رفته ِ باربُد را

در دست گیرد

تا پر ِ پرده های پهناور ِ آواهای گم شده

نگاه ِ چشمان ِ نابینا شده ی رازی و رودکی

ساز ِ “گریه خند” ِ فارابی

آوای در بند ِ شهناز و پایور

و پرواز ِ باد ِ سبا را

از میان گردباد ِ سنگستان

گرداب ِ آبستان

و آبشار ِ آه ِ آتشسان

دریابد

تا در گستره ی پرده پردیس

راه برد

و سُرود ِ ایران را

بر بام ِ کیهان

فروزان سازد

تا تو

در رامش ِ آرامش

در آرامگاهی وارسته و بایسته

بیآسایی

تا نوش داروی گل نوش شود

تا تهمینه بر رخش سوار

سُهراب زنده سُوگ، سُرور فرود، فروزش گردد**

دربسیاری از بخش های ایران هنگام سوگواری های گسل ساز چپ می نواخته”*”سروده ی هوشنگ ابتهاج(ه.سایه)که با آوای فخری نیک زاد در دیوان یادها برنگاه هر دیداری نگار پردازی می کند**

 

زنده‌یاد حشمت‌الملوک مشیری، همسر استاد حسین قوامی، اگر مردم نباشند چه کسی خریدار هنر است؟

پیشکش به صدای ِتصنیف«تو ‌ای پری کجایی»خانم استاد می گویند: بیش از

۵۰ سال پا به پایش و در کنارش بودم، یاد گوشه به گوشه خانه قدیمی‌مان در خیابان قلهک و تمامی خاطراتم بخیر،‌ ای کاش می‌شد بر می‌گشتم به سالهای قدیم در ۱۳۱۸ و شروع زندگی‌ام با قوامی.من با صدای او خوابم می‌بُرد.قوامی گفت«تو ‌ای پری کجایی» را برای تو خواندم.»

براستی فکرش را هم نمی‌کردم که این آخرین صحبتم با همسر استاد قوامی باشد.

آن روز‌ها چه سئوالاتی را با خانم استاد مطرح کردم؟ و او چه جواب‌هایی داد؟ خیلی به دنبال کاغذ‌هایم گشتم تا سرانجام نوشته‌هایم را لابه‌لای کاغذ‌های قدیمی پیدا کردم. اجازه بدهید به حدود ۶ سال قبل برگردیم، زمانی که من با خانم استاد قوامی تلفنی صحبت کردم و نتیجه‌اش مصاحبه‌ای شد که هرگز روی چاپ ندید تا به امروز. متاسفانه همسر استاد در اواخر عمرش به بیماری فراموشی مبتلا شده بود و تحت ‌درمان قرار داشت تا اینکه در سن ۸۵ سالگی به تاریخ ۲۳/۴/۱۳۸۹ در بیمارستانی در آمریکا به نام یوسی ال.ای درگذشت.

من از درگذشت ایشان بسیار متاثر شدم، چون خاطرات بسیاری از دوران جوانی تا به امروز از ایشان برایم به یادگار مانده که فراموش نشدنی‌ست.

مصاحبه بنده کامران مالکی نوه برادر استاد قوامی،که به روایتی از زبان خانم حشمت‌الملوک مشیری،همسر استاد قوامی از طریق تلفن از تهران با لس آنجلس آمریکا انجام شد را در ادامه می‌خوانید.که مصاحبه ای متنوع است»

هرچند که ایشان به دلیل کسالتی که داشتند به‌سختی توانستند صحبت کنند، اما با این حال گفتند که آنقدر شما و مادرتان را دوست دارم که نمی‌توانم جواب رد بدهم و تا صدای مرا شنیدند ذوق کردند و حاضر به مصاحبه شدند تا کمی از خود و خاطراتشان با استاد بگویند.

در ماه اردیبهشت ۱۲۸۸هجری شمسی در تهران چشم به جهان گشود و ریشه تبارشان شیرازی استپدرش

رضاقلی”قوامی بود”استاد قوامی در زمینه خوانندگی موسیقی اصیل ایرانی فعالیت داشتند و  به تمامی ردیفهای موسیقی کاملا مسلط بودنند.ودر سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۵ بود که کارشان را نزد استاد عبدالله حجازی شروع کردنند و فراگرفتن فن آواز را انجام دادند..

۱-س از پدر، برادر و خواهرانتان بگویید؟و اینکه متولد چه سالی هستید و چگونه با استاد قوامی آشنا شدید؟

ج-من متولد اول فروردین ۰/۱/۱/۱۳۰۳هستم. پدرم سرتیپ جعفر مشیری بود.من یک برادر دارم که از یک پدر و مادر هستیم و سه خواهر و یک برادر ناتنی داشتم که برادر ناتنی‌ام در جوانی فوت کرد. منزلی که در خیابان قلهک بود را قوامی بنا کرد. شاید در مصاحبه‌های قبلی هم گفته باشم که پدرم ارتشی بود و قوامی هم در ارتش کار می‌کرد.من و قوامی هم محله‌ای بودیم.قوامی یک روز مسئله ازدواج با من را با پدرم در میان گذاشت و برای صحبت با پدرم به منزل ما آمد. بعد از مدت‌ها که گذشت او مرا در خیابان دید و درخواست ازدواجش را با من هم مطرح کرد و من هم گفتم باید با پدرم صحبت کنم که البته چندین‌بار با پدرم در این مورد حرف زدم، ولی پدرم خیلی مخالف این ازدواج بود.

۲-س علت این مخالفت پدرتان چه بود؟

ج-ایشان اول از همه می‌گفتند که من و قوامی ۱۵سال تفاوت سنی داریم و یکی از دلایل دیگرش این بود که فکر می‌کرد من شانس‌های بهتری برای ازدواج می‌توانم داشته باشم. اما من از کودکی شیفته آدم‌های باشخصیت بودم و به همین خاطر نسبت به این ازدواج اظهار تمایل کردم و جوابم مثبت بود.تفاوت سنی شما با استاد هیچگونه تاثیری در زندگی مشترک‌تان نگذاشت؟

ابدا،همانطور که گفتم او آنقدر زنده‌دل و با نشاط بود که من این تفاوت سنی را احساس نمی‌کردم. قوامی آنقدر با پدرم صحبت کرد تا بالاخره پدرم رضایت داد که در شهریورماه ۱۳۱۸ در باغ اختدار نظام (باغ دایی پدرم) در خیابان قلهک ازدواج کنیم و برایم جشن مفصلی هم گرفتند و کلی ازموسیقدانان و رجال آن زمان در جشن عروسی من حضور داشتند و تا سال ۱۳۶۸در کنار یکدیگر زندگی بسیار خوبی داشتیم.

۳-س چند فرزند دارید و آیا بعد از درگذشت استاد به فکر ازدواج مجدد نبودید؟

ج-در رابطه با سوال اول شما من پنج فرزند دارم، چهار پسر و یک دختر. اولین فرزندم علیرضا است که فریبرز صدایش می‌زنیم، بعد فرهاد، فرامرز، فرخ و دخترم فتانه که همه به‌جز فریبرز که در کشور کانادا زندگی می‌کند،بقیه در آمریکا هستند. اما در رابطه با سوال دوم شما بله من خواستگاران زیادی داشتم با اینکه سنم کمی هم نداشتم، چه در ایران و چه در آمریکا دوستان و فامیل هم مدام می‌گفتند که ازدواج کن تا تنها نمانی، ولی من بعد از قوامی هرگز به هیچ کس دیگر فکر نمی‌کردم و جواب رد می‌دادم چون همیشه قوامی در ذهنم و روبرویم بود.

۴-س شما گفتید که استاد تصنیف «تو ای پری کجایی» را برای شما خوانده‌‌اند، درست است؟

ج-به نکته خوبی اشاره کردید.‌‌ همان روز که این تصنیف ساخته شد من در منزل نشسته بودم و آقای تجویدی، خانم آفت خواننده، مهین بزرگی دوبلور،خانم فخری نیکزاد و خانم روشنک دکلمگران خوب کشورمان و اکبر گلپایگانی هم منزل ما بودند که قوامی با دسته گلی زیبا از بیرون آمد و گفت خانم رادیو را باز کن تا نیم ساعت دیگر، یک تصنیف جدید قرار است پخش شود که برای تو خوانده‌ام! که گوینده رادیو تصنیف «تو ای پری کجایی» را که با ارکستر بزرگ رادیو ملی ایران درست شده بود معرفی کرد و پخش شد که درست بود؛ قوامی این تصنیف را برای من خوانده بود.

۵-س آیا استاد جدا از کار خوانندگی به هنرهای دیگری هم علاقه‌مند بودند؟

ج-قوامی اگر تنها بود به خواندن کتاب خیلی علاقه داشت، مخصوصا کتابهای موسیقدانان قدیمی و گاهی با کاشتن گل و گیاه در باغچه‌ای که داشتیم هم خودش را سرگرم می‌کرد.

۶-س آیا به یاد دارید کدامیک از آثار خودشان را بیشتر در تنهایی زمزمه می‌کردند؟

ج-گاهی می‌شنیدم که در تنهایی «شب جدایی»و «جوانی» را زمزمه می‌کرد که خیلی بهشان علاقه زیادی داشت.

۷-س از نظر استاد قوامی موسیقی بعد از انقلاب در چه وضعی بود؟

ج-قوامی همیشه می‌گفت بعضی از آهنگ‌ها و صدا‌ها از نظر ملودی و اجرا عالی است ولی او برای موسیقی سنتی و نسل جوان خیلی نگران بود که شاید تا چند سال دیگر موسیقی و ملودیهای خوبی درست نشود که در آن زمان ما دیگر نیستیم.که الان اگر قوامی زنده بود می‌دید که چه موسیقی‌هایی درست شده و چه خوانندگانی چه در ایران و چه در آمریکا به روی صحنه می‌روند، که متاسفانه هیچ یک از آن‌ها صدایی که دلنشین باشد ندارند و شعر‌ها هم بی‌معنا شده است، اگر قوامی الان زنده بود، بسیار ناراحت می‌شد.

۸-س خود شما آینده موسیقی ایرانی را چگونه می‌بینید؟

ج-تا زمانی که احساسات و عواطف بشری وجود دارد، هنر سیر تکاملی خودش را می‌پیماید و همچون آبی که در سراشیبی روان است، همچنان پیش می‌رود و پهنه وسیع‌تری را فرامی‌گیرد، طبیعتا موسیقی هم که عالی‌ترین نوع هنر برای ابراز حالات انسان است نیز به این سیر تکاملی ادامه خواهد داد.مسلما هیچ قدرتی نمی‌تواند علوم را به عقب ببرد،حتما موسیقی هم که جزء علوم ریاضی است نمی‌تواند واپس‌گرا باشد و حتما موسیقی ایرانی هم با موسیقی دنیا در ارتباط خواهد بود،کما اینکه با توجه به ارکستر‌ها و هارمونی‌ها، ما از موسیقی علمی پیشرفته دنیا تاثیر گرفته‌ایم و در قدیم نیز ممالک دیگر از ما تاثیر گرفته‌اند و این ارتباط در ادبیات و زبان و هنر نیز وجود داشته و خواهد داشت. بنابراین آینده درخشانی برای موسیقی سنتی ما پیش‌بینی می‌شود.

۹-س آیا تا به حال در زمینه موسیقی به استاد قوامی کمک می‌کردید و  آیا شما با سازهای ایرانی هم آشنایی دارید؟خودتان در زمینه شعر و موسیقی کاری کرده اید؟

ج-در مورد سوال اول»یادم است زمان قدیم حدود سالهای ۱۳۳۰، کاغذ نُت در ایران نبود. من ۵ خط حامل را با مرکب چینی روی کاغذ‌ها می‌کشیدم و قوامی می‌خواست تا در این یک مورد به او کمک کنم چون باید تصنیفی از ابوعطا را در رادیو و با حضور استاد صبا اجرا می‌کرد و من مقداری از آن نت را خط کشیدم و با کمک خود قوامی نوشتم. پاسی از نیمه‌شب گذشته بود که به من گفت برو بخواب، بقیه را خودم انجام می‌دهم که گفتم تا هر موقعی که تو بیدار باشی من هم بیدار می‌مانم تا این کار تمام شود که خدا را شکر خیلی هم عالی انجام شد و قوامی این تصنیف را در سال ۱۳۳۸در رادیو ملی ایران اجرا کرد.ولی در مورد سوال دوم شما خیر نه آن طور آشنایی که زیاد باشد شاید در حد خیلی کم با سازهای ایرانی آشنا باشم آن هم به وسیله دوستان و نوازندگانی که گهگاهی به منزل مان می آیند و در کنار قوامی می نوازند من هم به دستان آنها نگاه می کنم تا شاید کمی بیاموزم.

۱۰-س هربار که با شما حرف می‌زنم خیلی علاقه دارید که به ایران بازگردید، چرا به خارج از ایران سفر کردید؟

ج-من به خاطر کار پسرم فرخ از ایران رفتم، وگرنه هیچ علاقه‌ای به رفتن به آمریکا نداشتم و هم از این جهت که هیچ یک ازبچه هایم و فامیل قوامی در ایران نبودند و همگی در آمریکا هستند،البته در ایران چندتن از دوستانم بودند که گهگاهی با یکدیگر دوره داشتیم و یکدیگر را می دیدیم.اینجا در آمریکا هم من زیاد کسی را نمی‌بینم، چون همه مشغول به کار خودشان هستند و راه‌ها به هم خیلی دور است و شب همه خسته به منزل برمی‌گردند تا استراحت کنند تا صبح شود و باز به سر کارشان بروند. من اصلا آمریکا را دوست ندارم و اگر به خاطر پسرم فرخ نبود اینجا نمی‌ماندم، ولی بچه‌ها اینجا هستند و همینطور بخاطر یکی از نو‌ه‌هایم که خیلی به من می‌رسد با اینکه خودش کار می‌کند، ازدواج کرده و بچه دارد اما خیلی به من و مادرش کمک می‌کند. من دلم برای ایران خیلی تنگ شده، مخصوصا برای دیدن شما عزیزانم روزشماری می‌کنم تا شاید بار دیگر حتی برای یک هفته هم که شده به ایران برگردم.

۱۱-س استاد با خانم‌های خواننده تا به حال اجرای دو صدایی داشته‌اند؟ نام آن‌ها را به یاد دارید؟

ج-بله با چند تن از خوانندگان در برنامه گل‌ها دو صدایی خواندند، البته تک تک می‌خواندند. مثلا یک بیت را قوامی می‌خوانده و در ادامه یکی از خوانندگان زن مقداری دیگر از تصنیف را می‌خواند. قوامی با این خوانندگان اجرای دو صدایی داشتند: پوران، مرضیه، پروین، الهه، عهدیه، رویا و خیلی از کسانی که به یاد نمی‌آورم.

۱۲-س استاد چندین‌بار برای شرکت در مراسم‌هایی به کشورهای دیگر دعوت می‌شدند، آیا این سفرها برای اجرا بوده یا به خاطر بازدید و آشنایی با موسیقی کشورهای دیگر؟ و آیا شما در این سفر‌ها همراه استاد بودید؟

ج-بله،استاد به کشورهای خارجی زیاد می‌رفتند ولی از طرف شورای موسیقی کشورهای مختلف دعوت می‌شدند و چندین بار  قوامی در این مراسم‌ها حضور داشت، ولی من در این سفرها همراه او نبودم. ناگفته نماند که ما سفرهای خارج از کشور زیادی با یکدیگر رفته‌ایم. یکی از این مراسم‌ها به دعوت پادشاه افغانستان بود که تعدادی از موزیسین‌های ایرانی همراه قوامی بودند و خانم پوران شاپوری خواننده هم حضور داشتند که هر دو در آن مراسم تصنیف‌هایی خواندند و مراسم دیگری هم در پاریس بود به دعوت سازمان یونسکو و حضور ویولن‌زن بزرگ «یهودی منوهین»که من هم حضور داشتم و بسیار مراسم باشکوهی بود برای تجلیل از صدای قوامی و کتابی که منوهین بر اساس تارهای صوتی و شخصیت قوامی نوشته بود،به او اعطا شد.

در این مراسم که در پاریس برگزار شد، ایرانیان هم حضور داشتند؟

هم از ایرانیان مقیم پاریس خیلی آمده بودند از جمله   هوشنگ استوار (موسیقیدان و آهنگساز ایرانی مقیم فرانسه و هم از فرانسوی‌ها و همینطور بسیاری از شاگردان ویولن زن بزرگ یهودی منوهین.استقبال فوق‌العاده‌ای شد که حتی رئیس شورای شهر پاریس بعد از اجرای برنامه روی سن رفت و شخصا از قوامی دعوت به عمل آورد تا باز هم به پاریس سفری داشته باشد و در کنار منوهین بزرگ برنامه‌های بیشتری اجرا کند و در پایان هم با نواختن تصنیف «تو ای پری کجایی» توسط ویولن منوهین بزرگ و تقدیم شاخه های گل از طرف میهمانان به قوامی، برنامه خاتمه یافت.

۱۳-س در طی آن سالها، با ظرافت‌های روحی استاد چطور کنار آمدید؟

ج-از این مورد خاص نپرسید! که نه تنها قوامی،بلکه تمامی هنرمندان روحیه‌ای بسیار ظریف و شکننده دارند.هیچ‌گاه نمی‌شود کمی بلند با آن‌ها صحبت کنی.من هیچوقت خودم را درگیر نمی‌کردم چون با کوچک‌ترین حرف یا صدای بلندی مانند گنجشکی می‌رنجند.

۱۴-س از آشنایان،دوستان و هنرمندانی که به منزلتان می‌آمدند کدام یک را بیشتر دوست داشتید و مایل بودید بیشتر نزد استاد بیایند؟

ج-البته خود شما که هر روز منزل ما بودید و می‌دیدید که درِ خانه ما به روی همه باز بود و همیشه رفت و آمد زیادی داشتیم و هیچ موقع تنها نبودیم. از هنرمندانی که به منزلمان می‌آمدند آقای عبادی، تجویدی، شجریان، شهرام ناظری،گلشن ابراهیمی و خانم دلکش بودند.من همه را دوست داشتم، چون کسانی را که قوامی دوست داشت من هم دوست داشتم. یکی از آن‌ها خود شما بودید که هر سه ما خیلی به شما علاقه داشتیم مخصوصا قوامی که تا کمی شما دیر می‌آمدید، می‌گفت زنگ بزن خانم ببین کامران کجاست که دیر کرده چون اگر روزی صدا و شوخی کردنها شما را نمی شنید غمگین می شد؟ولی این آخری‌ها شهرام ناظری بیشتر به منزلمان می‌آمد، چون علاقه خاصی به قوامی داشت و قوامی هم آقای ناظری را خیلی دوست داشت.

۱۵-س زندگی در فقدان استاد چگونه گذشت و اصولا زندگی با هنرمندان و افرادی که شهرت فراوان دارندسخت و گاه می تواند آزار دهنده باشد.این برخوردها چه حسی را در شما بر می انگیزد؟

ج-درخصوص این سوال ما نزدیک به۵۰ سال با هم زندگی کردیم،خیلی به هم عادت داشتیم.حالا که به گذشته نگاه می‌کنم و می‌بینم او در میان ما نیست، احساس می‌کنم در نیمه راه زندگی تنها مانده‌ام،و مثل آدمی هستم که از ارتفاع به پایین نگاه می‌کند و همه چیز برایش دور و بیگانه و کوچک می‌نماید. مردی را از دست داده‌ام که نزدیک به ۵۰ سال با او در کوچه پس‌کوچه‌های زندگی قدم زدم،از پستی و بلندی‌ها عبور کردم و وقتی به مشکل برخوردم به او تکیه کردم و با هم آن مشکل را حل کردیم. حالا دلم را به خاطرات گذشته خوش کرده‌ام و وقتی که دلتنگ می‌شوم کنار پنجره می‌نشینم و با یک لیوان چای یا قهوه صدای قوامی را می‌گذارم و گوش می‌دهم و اشک می‌ریزم و با عکسش حرف می‌زنم تا کمی سبک شوم.و در خصوص سوال دوم»بله حق با شماست.مشکل ما این است که همیشه زندگی مان زیر ذره بین نگاه جامعه است و راحت نیستیم.البته من همیشه سعی دارم به یاد داشته باشم که هر هنرمندی با علاقه و توجه خاص مردم شهرت پیدا کرده است و همواره برخورد بامردم و علاقه مندان آنها برایم جالب بوده است و از این طریق دوستان بسیار خوبی چه از دوستان خودم و چه از دوستان قوامی پیدا کرده ام.

۱۶-س حالا که از صدای استاد صحبت به میان آمد هیچ به فکر جمع‌آوری آثار ایشان بوده‌اید که مانند خانم بنان که تمامی آثار استاد بنان را جمع‌آوری کردند،شما هم این کار را انجام دهید؟

ج-بله،در این‌باره به من خیلی پیشنهاد شد ولی نمی‌توانستم دنبال این کار بروم. خانم بنان از نظر سلامتی از من بهتر بودند و دنبال این کار را گرفتند و خیلی هم موفق شدند. پسر بزرگم فریبرز که در سال ۱۳۷۳ به ایران آمد با شخصی که تهیه‌کننده سی. دی‌های علیرضا افتخاری است صحبت کرد و با یکدیگر قرار گذاشتند که از کارهای قوامی تکثیر شود، ولی متاسفانه پسرم برای کار باید به کانادا بر می‌گشت و دیگر نشد. گویا شما هم خودتان با تنظیم‌کننده کارهای علیرضا افتخاری صحبت کرده بودید برای تکثیر آثار قوامی که همین مطلب را به شما هم گفته بودند. پسرم فریبرز قبل از سفرش مقداری از نوار‌ها، ریل‌ها و دستگاه ریل قوامی را نزد آقای مسعود قریشی خواهر‌زاده قوامی سپرده بود و البته ناگفته نماند که چند کار از آثار قوامی تکثیر شده که در مراکز نوار فروشی‌ها و کتاب فروشی‌ها موجود است.

۱۷-س به یاد دارید که یکی از برادرزاده‌های استاد از صدایی مانند استاد بهره‌مند بودند.آیا ایشان نزد استاد تعلیم دیده بودند و او را تشویق به تکثیر سی دی از صدایش نکردین؟

ج-بله به یاد دارم اگر اشتباه نکنم نامش حسین قوامی است و در کشور آلمان هم زندگی می‌کند.به یاد دارم شما و حسین تصنیف جوانی و پری کجایی را دو صدایی و خیلی زیبا می‌خواندید که من به یاد صدای قوامی می‌افتادم و واقعا صدای قشنگی داشت.ولی در مورد سوال دوم شما،قوامی صدای حسین را گوش داده بود و خیلی دلش می‌خواست تا اگر حال مساعدی داشت به او تعلیم دهد ولی متاسفانه کسالتش اجازه  نداد.در مورد سوال سوم خود شما که در کار موسیقی هستین خیلی به او گفتین که سی دی از صدایت تهیه کن من هم خیلی به او گفتم  که از صدایت استفاده کن و  همین طوردیگران هم می گفتند که از صدایت استفاده کن چه در ایران چه در کشور آلمان که زندگی می کند ولی شاید خودش نمی خواست کسی را برای کاری با زور نمی شود بگوی کاری را انجام بده.

۱۸-س آیا شما در جوانی به مدرسه خاصی می‌رفتید؟

ج-بله من در سال۱۳۱۱ به مدرسه فرانسوی ژاندارک می‌رفتم و جالب است که بدانید یکی از دوستانم که در این مدرسه با یکدیگر درس می‌خواندیم،خاله شماست که بسیار هم درس‌خوان و شاگرد اول بود.من تا کلاس۹را در این مدرسه تحصیل کردم و درسم خیلی خوب بود و شاگرد اول بودم. پدرم می‌خواست مرا برای ادامه تحصیلات به کالج سلطنتی انگلیس بفرستد چون در آنجا آشنایان زیادی داشت، ولی من زیاد موافق رفتن نبودم، با اینکه درسم خوب بود و پدرم هم خیلی مصر بود که به آنجا بروم. البته کمی زبان فرانسوی و انگلیسی را تا ۴ سال در قسمت بین‌المللی مدرسه ژاندارک خواندم و بعد هم که ازدواج کردم.

۱۹-س چه نوع صداهایی را استاد قبول داشتند و آیا شما هم در این زمینه با ایشان هم‌نظر بودید؟

ج-قوامی همیشه می‌گفت صدا باید تحریر داشته باشد،صدا یک ودیعه خدادادی است یعنی خواننده باید حنجره و صدای خاصی داشته باشد.خود من و قوامی از صدای بنان، شجریان، محمودی خوانساری و ایرج لذت می‌بردیم. این صدا‌ها از نظر وسعت و هم از نظر تحریر بی‌همتایند. من همیشه گفتم بعد از مرگم و در مراسمم صدای قوامی و بنان را بگذارند.

۲۰-س آیا فرزندان شما هم کار هنری می‌کنند؟آن هم با وجود چنین پدری که استاد صداست آیا علاقه‌ای به ادامه راه پدر دارند و آیا دوست داشتین نوه های شما (از پدر بزرگشان) موسیقی‌دان می شدند یا ارث

خوانندگی می بردند؟

ج-باز در مورد سوال اول خیر،هیچ‌کدام در این کار فعال نیستند و در این زمینه صدای خاصی در آن‌ها دیده نشده، بلکه این استعداد در شما و برادرزاده‌های دیگر وجود دارد. البته پسر کوچکم فرخ قدیم‌ها ارگ را خیلی قشنگ می‌نواخت و نقاشی هم می‌کرد،اما بقیه نه»و در مورد سوال دوم البته دوست داشتم ولی در آنها هم این استعداد وجود ندارد ولی  دوست دارم بتوانند چه در چهره یک موزیسین و یا خواننده در هر مقام دیگری که به آن علاقه دارند،در کارهایشان موفق باشند.

۲۱-س قبلا اشاره‌ای کرده بودید به ضبط یک تصنیف توسط استاد قوامی و قمرالملوک وزیری.آیا به‌خاطر دارید؟

ج-بله،روزی استاد صبا برای قمرالملوک وزیری و خاطره پروانه قرار شد تصنیفی بسازد.مقداری از کار حاضر شد و صبا با قوامی در این مورد صحب کرد که تصنیفی برای این دو خواننده ساختم و صدای مردی که خسته و رسا باشد در قسمتهایی از این تصنیف لازم است که صبا و امیرجاهد، قوامی را به قمرالملوک و خاطره پروانه معرفی کردند. آن دو که از قبل با صدا و سبک کار قوامی آشنا بودند گفتند چه کسی بهتر از حسین قوامی. این آهنگ در دستگاه ابوعطا با همکاری و ویلن صبا و تنظیم امیرجاهد که ریاست هنرستان موسیقی آن زمان را داشت، آماده شد و در صفحه‌های پولیفون با بهترین نحو ممکن ضبط شد، کاری که خود قوامی خیلی دوستش داشت و می‌گفت عالی شده، ولی به گفته امیر جاهد، دو شب بعد کار‌گری که برای نظافت به استودیو می‌رفته متاسفانه یادش می‌رود و سیگارش را روی جعبه صفحه‌ها می‌گذارد تا وسیله‌ای را جا به جا کند، اما یادش می‌رود آن را بردارد و در را قفل می‌کند و می‌رود که منجر به آتش‌سوزی می‌شود و بیشتر صفحه‌ها و کار این سه نفر نیز در آتش می‌سوزد.پس این هم جزء کارهای با ارزش استاد قوامی قمر و خاطره پروانه بوده است؟

درست است،سر اینکه کار هر سه آن‌ها در میان این صفحات سوخته گرامافون بود، خیلی غمگین شدند و دیگر بعد از سوختن صفحه‌ها سعی نکردند که دوباره این کار را بخوانند.

۲۲-س استاد به نظرات مردم چقدر بها می‌دادند؟

ج-قوامی همیشه می‌گفت برخلاف عده‌ای،عقیده‌ام بر این است که اکثریت مردم از درک اثر خوب و هنر ناب عاجز نیستند، مردم را نباید فاقد ذوق و شعور به حساب آورد، اگر مردم نباشند چه کسی خریدار هنر است؟ باید روی این مردم حساب کرد.

امروزه هنوز هم موسیقی جایگاه خودش را در میان مردم حفظ کرده است. بنظر شما مردم از موسیقی‌های روز که گاهی بی‌ریشه‌اند، خسته نمی‌شوند؟

درست است که یک اثر عالی هرگز کهنه نمی‌شود و بعد از سال‌ها هنوز کارهای آهنگسازان قدیمی مانند باخ، بهتون، شوپن، موتسارت، چایکوفسکی و چند نفر دیگر آن بالا‌ها ایستاده‌ است، اما ناگفته نماند در زمینه موسیقی جدید کارهای خوبی هم پدید آمده که مسلما با مرور زمان جای خودش را در جهان پیدا می‌کند، بعنوان نمونه از لحاظ صدا و خواننده می‌شود به فرانک سیناترا، خولیو ایگلاسیاس، ویتنی هیوستن و غیره اشاره کرد که بعد از سال‌ها هنوز روی صحنه بزرگ‌ترین تالارهای موسیقی جهان ایستاده‌اند و بلیت‌ کنسرت‌های آن‌ها در سالن رویال آلبرت هال متروپولیتن نیویورک از چند ماه قبل پیش فروش می‌شود و جمعیت زیادی در این تالار‌ها از نزدیک به یک قطعه موسیقی یا یک صدای زیبا گوش می‌دهند.

۲۳-س یک روز که با شما در رابطه با دو تندیس‌کار برای ساختن تندیس استاد صحبت کردم.شما اسم آن دو نفر را به یاد دارید؟

ج-بله به یاد آوردم.یکی سعید لنکرانی و دیگری علیرضا خاقانی که واقعا در کار مجسمه‌سازی نابغه‌ هستند و قرار شد تندیسی از قوامی بسازند، ولی دیگر ارتباطی با آن‌ها نداشتم تا بیشتر در این مورد صحبت کنم. گویا خود شما با آن دو نفر صحبت کردید و قرار شد تا آن‌ها به شما خبر دهند. امیدوارم اگر دوست داشتند این کار را انجام دهند تا مجسمه یا تندیسی از قوامی به‌جا بماند و خاطره‌ای برای دوستداران قوامی باشد.

۲۴-س آیا در گذشته،استاد در کار منزل به شما کمک می‌کردند؟و آیا در حال حاضر که در آمریکا هستید، آشپزی و کار منزل انجام می‌دهید هنوز علاقه داردید؟

ج-قبلا که در ایران بودم، تا آنجا که در توانم بود کار منزل انجام می‌دادم و قوامی هم در کنارم می‌کوشید. طبیعتا خرید آشپزی و کار خانه به عهده زن خانه است و البته من کارگر هم داشتم. قوامی بیشتر وقتش بیرون از خانه می‌گذشت و هنرمندان و دوستانش به دنبالش می‌آمدند و او را به مجالسی می‌بردند، ولی او تا آنجا که می‌توانست به من کمک می‌کرد.در مورد سوال دوم من دیگر خیلی کم می‌توانم کار خانه انجام دهم، اینجا دخترم و کارگری که برایم استخدام کردند، کار‌هایم را انجام می‌دهند ولی هنوز یادم نرفته و علاقه دارم.

۲۵-س در آن روزها برخورد مردم با دیدن استاد در خیابان چگونه بود؟

ج-هر بار که با یکدیگر بیرون می‌رفتیم،من می‌دیدم که خیلی مورد توجه مردم هستند.مردم هنرمندانشان را خیلی دوست دارند.گاهی که برای خرید به میوه فروشی یا گل فروشی می‌رفتیم، حتی می‌دیدم که مغازه‌دارها میوه تعارف می‌کردند و می‌گفتند اگر نخورید به شما نمی‌فروشیم! گاهی به او گل هدیه می‌دادند.جوانان هم در خیابان به دور قوامی جمع می‌شدند و سوالهای مختلفی از او راجع به موسیقی و یا تعلیم آواز می‌پرسیدند. او به همگی با حوصله خاصی جواب می‌داد و وقتی می‌خواست از آن‌ها خداحافظی کند، همگی غمگین می‌شدند و از استاد می‌خواستند که باز بتوانند او را ببینند.قوامی هم به آن‌ها می‌گفت من آماده‌ام هر موقعی که سوالی داشتید از من بپرسید، من همیشه آماده دیدار با شما عزیزانم هستم.

۲۶-س تصنیفی به نام«بهار عاشقان»برای استاد قوامی از کارهای همایون خرم ساخته شد با همکاری و تهیه‌کنندگی عماد رام. آیا در روز ضبط شما در استودیو حضور داشتید؟

ج-بله درست است،تصنیفی به این نام همایون خرم برای قوامی ساخت و ایشان با آن کسالتی که داشتند توانستند به طور احسن این ترانه را که آخرین بازمانده از صدای او است در استودیو خصوصی ضبط کند.من در روز ضبط نبودم. قوامی، حال و هوای شعر و آهنگ را در موقع ضبط بسیار درک می‌کرد و همواره چنان می‌خواند که شاعر و آهنگ‌ساز را به شگفتی وا می‌داشت. در سال ۱۳۶۶ نواری با عنوان «آوای فاخته»با آهنگی از عماد رام و صدای قوامی با اشعار حافظ و نیما برایش ساخته و منتشر شد و سال ۱۳۶۸ نیز«بهار عاشقان» که شاهکاری از همایون خرم و صدای قوامی با اشعار مولانا بود،منتشر شد که هر دو اثر، شگفتی‌آفرین است و بیانگر آنکه این هنرمند در مرز ۸۰ سالگی هم‌‌ همان صدای گرم و گیرا و دلنشین را داشت و صدای چنین مردی هرگز نخواهد مرد.

۲۷-س در زمان حیات استاد چه قبل و چه بعد از انقلاب چند بار از مقام او تجلیل به عمل آمد؟

ج-قبل و بعد از انقلاب موارد زیادی بود،مثلا به مناسبت بازنشستگی قوامی از طرف رادیو مجلس باشکوهی در سال ۱۳۴۰ در دفتر روزنامه کیهان برگزار شد و صحبتهای روح الله خالقی در رابطه با ارزش شخصیت و صدای قوامی ایراد شد. بعد از انقلاب شاید هر سال مراسم‌های مختلفی گرفته می‌شد و در بهمن ماه ۱۳۶۷ قبل از فوت او با همت مسئولین وزارت ارشاد مجلس بزرگداشتی در تالار هنر برگزار شد که به همراه چند تن از بزرگان موسیقی ایران و دولت محترم به او دکترای افتخاری موسیقی اعطا گردید و چند مراسم دیگر هم بعد از فوت او در کشور آلمان ماه ۱۳۶۹به خوانندگی»حسین سیفی زادهو در ژاپن توکیو توسط خانم ژاپنی به نام هانشی یو که از طرف وزارت فرهنگ ژاپن برای ۱۱سالگی انقلاب ایران به کشورمان آمده بود،برگزار شد که شما ایشان را به منزل ما آوردید تا دیدار و صحبتی با ما انجام دهد و این بزرگداشت هم توسط دکتر مازاکوشی وانشا ویولن‌زن ژاپنی که او هم مانند یهودی منوهین بزرگ است، در تالار موسیقی کشور ژاپن برگزار شد و تصنیف «پری کجایی» توسط مازا کوشی وانشا به نحو عالی نواخته شد و مراسم با اجرای همین تصنیف و تقدیم عکس قوامی به موزیسین‌ها و خوانندگان در سالن به پایان رسید.

۲۸-س در حال حاضر در رابطه با ثبت کارهای استاد قوامی از مسئولان کشور مثل وزیر ارشاد، ریاست صدا و سیما و رئیس‌جمهوری چه انتظاری دارید؟

ج-اجازه دهید اول از همه از راه دور به تمامی مسئولین کشورم سلامی گرم عرض کنم و آرزو دارم دولت محترم برای همه هنرمندان واقعی و اصیل کشورمان که بخشی از فرهنگ و سرمایه‌های ملی ما هستند،جایگاه ویژه‌ای در نظر بگیرد و ضمنا از مدیریت صدا و سیما هم به‌خاطر پخش صدا یا تصویر قوامی که باعث زنده نگاه داشتن نام او در عرصه هنر می‌شود، سپاسگزارم.

۲۹-سشماازهوشنگ استوار (موسیقیدان و آهنگساز ایرانی که ساکن پاریس است گفتید که کمی زمینه صدا در او بود و نزد استاد قوامی آمد کمی از آن روز اگر به خاطر دارین و ایشون صحبت کنید؟

ج-بله به یاد دارم درسال ۱۳۶۶او به ایران آمده بود نزد قوامی آمد تا تست صدا بدهد صدایش بد نبود مقداری از سوالها را از قوامی پرسید و کمی خواند که قوامی گفت آمادگی دارین ولی من به خاطر مساعد نبودن حالم من نمی توانم به شما تعلیم دهم از همکارم محمدرضا شجریان خواهش می کنم این آموزش را به شما دهد.

۳۰-س در رابطه با این برنامه آیا اطلاع داشتید برنامه ای از شبکه ۴صدا و سیما پخش شد به نام آوای ایرانی که چند تن از استادان موسیقی دانشگاه در این برنامه حضور داشتند و در ارتباط با استاد قوامی صحبت کردند که یکی از میهمانان خواهرزاده استاد بود شما این برنامه را دیدین به خاطر دارین و سه هفته قبل هم باز از  برنامه آوای ایرانی  از همین شبکه با مدیرت محمد رضا جعفری برنامه آوای ایرانی پخش گردید گفتید از برنامه سه هفته قبل که پخش شده بود ناراضی بودین بفرمایید در آن برنامه چه گذشت که شما اینگونه ناراحت شدید؟

ج-در مورد سوال اول شما بله شنیدم  برنامه ای پخش شد به مدیرت محمد رضا جعفری که تهیه کننده این برنامه بود و آقای داریوش پیرنیاکان-دکتر شاهین فرهت در این برنامه حضور داشتند و  راجع به قوامی صحبت می کردند و هرکدام نظر خودشان را می گفتند و یکی دیگر از دعوت شدگان آقای مسعود قریشی خواهر زاده قوامی  بود که به این برنامه دعوت شده بود و صحبتهایی در رابطه با دایی خود قوامی ایراد کرد که فیلمش هم مجود است و برنامه جالبی بوده که مدتی پیش من دیدم”من بطور کل اعتقاد دارم که قوامی علاقه ویژه ای به این خواهر زاده داشتند و آقای قریشی هم علاقه خاصی به دایشان قوامی داشتندو من به یاد دارم  که ایشان دارای پنجه ای گرم در ویلن هستند  و شاهد بودم که قوامی گاهی با ساز آقای قریشی در کمال راحتی قطعه هایی را اجرا می کردند.یادم است آقای قریشی در سال های خدمت در رادیو با زنده یاد داوود پیرنیا مبتکر و مجری برنامه گلها در سال ۱۳۳۷ دوستی و سلام و علیک داشتند و روزی آقای پیرنیا از نسبت فامیلی قوامی با آقای قریشی مطلع می گردد و از او می خواهد استاد را با دعوت رسمی به رادیو همراهی و هدایت نماید سپس آقای قریشی قوامی را برای رسانیدن به استودیو گلها همراهی نموده و دست های این دو بزرگوار را در دست هم می گذارد”همچنین طی سالهای گذشته از طرف رادیو فرهنگ و »رادیو جوان نیز در خصوص استاد قوامی تلفنی با آقای قریشی صحبت و گفتگو داشته اند و یاد آوری میکنم که تمامی کارهای قوامی در خصوص رفتن به تالارها و تجلیل از قوامی گرفتن هر جایزه ایشون از طرف خانواده ما نماینده است و اختیار تام دارد و اما در مورد سوال دوم شما.نکته بسیار جالب اینست که تقریباً سه هفته پیش برنامه ای از برنامهای گلها پخش شد که من آن را نگاه کردم و خیلی ناراحت شدم که به نظر من آنرا فقط می توان یک توهین به موسیقی اصیل ایران و دست اندرکاران برنامه وزین گلها تلقی کرد.اصل برنامه یک شاخه گل ۴۱۷ با همکاری حسین قوامی،آقای

گلپایگانی،جلیل شهناز،احمد عبادی، رضا ورزنده لطف اله مجد، محمدرضا شجریان، حسن ناهید و جهانگیر ملک و  با آهنگی از استاد مرتضی محجوبی بوده است.اما متأسفانه برنامه آوای ایرانی با یک حرکت بسیار مبتدیانه و دستکاری و تجاوز به برنامه های پربار گلها یک برنامه سراسر ساختگی را تقدیم مردم ایران کرد!در برنامه شاخه (گل ۴۱۷)ابتدا آهنگی در مایه بیات ترک از استاد محجوبی را ارکستر گلها اجرا می کند و سپس استاد قوامی آوازی با سه تار استاد عبادی اجرا می کند و بعد از آن گلپا با تار استاد شهناز آوازی اجرا می کنند و دو مرتبه ارکستر آهنگ را اجرا می کنند و بعد از آن استادان ورزنده ، جهانگیر ملک و ناهید هم نوازی می کنند و در پایان استاد شجریان با تار استاد مجد آوازی اجرا می کنند.اما ببینید شاهکار برنامه آوای ایرانی و یک برنامه سراسر ساختگی را”پخش اعلام برنامه و نام تک تک اساتید و حذف نام استاد قوامی وآقای گلپا!!اجرای ارکستر گلها،پخش سه تار استاد عبادی و حذف صدای استاد قوامی (به محضی که استاد قوامی خواست آواز را اجرا کند دیگر از عبادی و قوامی خبری نشد) پخش تار استاد شهناز و حذف صدای گلپا (به محضی که گلپا خواست آواز بیت اول غزل را بخواند دیگر از گلپا و شهناز خبری نبود) و.این کار دست اندرکاران برنامه آوای ایرانی هیچ توجیهی ندارد.چون خواننده زنی در کار نبوده که بخواهد چنین شود.دوم اینکه اگر بخواهیم خیلی خوشبینانه به این موضوع نگاه کنیم می گوئیم صدای گلپا تا جای که من مطلع هستم مجوز پخش ندارد (در حالی که این موضوع هم اصلاً معلوم نیست و چرا صدای ایشان از رادیو فرهنگ پخش می شود؟!)اما استاد قوامی چی؟درست در برنامه ای که با یادی از استاد حسین قوامی است آواز و نام ایشان از برنامه گلها حذف می شود؟ از این کار چه تعبیری می توان داشت؟ باز هم اگر خیلی خیلی خیلی.خوشبینانه به این موضوع بنگریم و با حذف صدای استادان قوامی و گلپایگانی کنار بیائیم می گوییم مشکلی نیست و آواز استاد شجریان با تار استاد مجد پخش می شد.اما نه سه تار استاد عبادی (با آواز استاد قوامی)و تار استاد شهناز (با آواز گلپایگانی)را قطعه قطعه کنیم و به آواز استاد شجریان بچسبانیم!!شاید هم با این برنامه ساختگی می خواستند ارزش و منزلت استاد شجریان را بالا ببرند و بگویند در یک برنامه گلها ۶ نوازنده با ایشان همکاری داشته اند!!به هر صورت برنامه پربیننده آوای ایرانی با این کار سابقه و اعتبار خود را بی نهایت زیر سؤال برد.امید است دیگر چنین اتفاقاتی در این برنامه پر بیننده هیچ گاه رخ ندهد و این برنامه روز به روز از طریق شبکه چهار صداو سیما پربارتر شود و آثار وزین گلها را بدون هیچ کم و کاستی و دستکاری تحویل مردم ایران بدهد.در آخر هم برای دست اندرکاران این برنامه بخصوص محمد رضا جعفری تهیه کننده آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

۳۱-س پرسیدم حال که از برنامه تلویزیونی صحبت کردین به دو خاطره یکی ازشبکه یک صدا و سیما که روزی به منزلتان آمدند ودیگری از بیمارستان که هر سه رفتیم  آیا آن روزها را به یاد دارین چه گذشت؟

ج-خانم استاد چند ثانیه ای مکث کردن سپس گفتند بله به یاد دارم در مورد سوال اول شما روزی در سال ۱۳۶۷فردی به نام وحید رسولی  که در شبکه یک مشغول به کار بود چندین بار به شخصی که خیاط بود و پارکینگ ما را اجاره کرده بود مراجعه می کند روزی وحید رسولی پیش آن شخص خیاط می رود که شما هم در آنجا ایستاده بودین آن فرد می گوید می شود با استاد صحبت کنید وقتی بگیرین تا مصاحبه ای با ایشان انجام دهم چون حرف شما دونفر را ممکن است بیشتر قبول کنند که هر دوی شما می گویید حال استاد برای مصاحبه زیاد مناسب نیست اما ما صحبت خواهیم کرد این موضوع گذشت هم من هم شما و آن شخص که در مغازه ما خیاط بود این مسله را با قوامی در میان گذاشتیم ولی قوامی به خاطر مساعد نبودن حالشان آمادگی برای مصاحبه نداشتند ولی با اسرار هر سه ما که اشگالی ندارد بعدها این مصاحبه به یادگار می ماند تا قوامی رازی به انجام این مصاحبه شد و»وحید رسولی با چندتن از کارکنان شبکه ۱به منزلمان آمدند که خیلی مصاحبه جالبی شد و بعد فوت قوامی در شب چهلمین روز در گذشت قوامی از شبکه ۱پخش شد که کلی استقبال هم شد.در مورد سوال دوم شما»خاطره آن روز در بیمارستان بله روزی من و شما برای چکاب قوامی را به بیمارستان ایرانمهر بردیم دختر پرستاری برای تعویض پانسمان داخل اتاق شد وقتی کارش تمام شد دختر پرستار روبه قوامی کرد گفت چه چهره مهربانی دارین قوامی گفت دخترم مرا می شناسی دختر پرستار گفت خیر قوامی گفت خوب حق داری سنت کم است و اجازه نمی دهد که مرا بشناسید بعد شما به آن پرستار گفتید ایشون استاد قوامی خواننده پری کجایی هستند که آن دختر خوشحال شد و گفت همان پری کجایی معروف از همایون خرم گفتم بله درست حدس زدین آن دختر گفت بله من این آهنگ را گوش دادم و خیلی هم من و هم خانواده ام دوست داریم آن دختر پرستار دستان قوامی را بوسید و گفت من نورا هاخباندیان دختر عموی واروژان هاخباندیان ترانه سرا و آهنگسازهستم که قوامی به او گفت بله من با کارهای ایشون تا حدی آشنا هستم بسیار آهنگساز عالی و خبره در کارش است اینطور شد که آن پرستار هم از بستگان یکی از آهنگسازان خوب کشور در آمد و آن پرستار چندین بار برای پانسمان به منزلمان آمد قوامی نوار سرگشته را امظا کرد و به دختر عموی واروژان هدیه داد.

۳۲-س شما در بالا به سفر استاد به فرانسه و منوهین اشاره کردین لطفا کمی ازآن روزها صحبت کنید و از نشست سه ساعت نیمه مطبوعات خارجی در کشور فرانسه و سخنان پرفسور بهرام بهاری در دانشگاه سوربن و دکتر پرویز تجویدی پسر عموی استاد تجویدی که به آن اشاره کردین و چندتن از خبر نگاران روزنامهای معروف کشور های مختلف که با استاد و همراهانشان مصاحبه انجام دادند و مصاحبه های که در سال۱۳۴۶ در جشن هنر شیراز توسط آقای حامی خبرنگار روزنامه کیهان و فریدون خادم رئیس روابط عمومی تلویزیون ملی ایران و علی مرتضوی مدیر مجله قلم و هنر انجام شد صحبت کنید و آیا استاد وقتی که به ایران بازگشتن در مورد این برنامها با شما صحبت کردند و آیا از آن چند روزنامها که با استاد قوامی مصاحبه انجام دادند با خود آوردند یا نه و از نسخهای مصاحبه در شیراز روزنامه کیهان،و اطلاعات از آن روزنامها چه طور آیا نسخی ای در دست دارین؟

ج- به نکته خوبی اشاره کردین بله با قوامی از طرف چند روزنامه معروف درسال۱۳۴۵و۱۳۴۶ مصاحبه انجام دادند»وبسیار صحبتهای تخصصی در رابطه با ردیفهای موسیقی اصیل ایرانی نوتهای ایرانی و برنامهای که قرار بوده اجرا شود از قوامی پرسیده شده تا آنجای که به یاد دارم از طرف روزنامهدر ایران در جشن فرهنگ و هنر شیرازسال۱۳۴۶ از روز نامه کیهان خبرنگار آقای حامی-از تلویزیون ملی ایران فریدون خادم رئیس اداره روابط عمومی که مصاحبه مفصلی انجام دادند.مسعود فقیه خبرنگار روزنامه اطلاعات”و علی مرتضوی مدیر مجله قلم و هنر درشیراز”و در فرانسه از روزنامه فرانسوی لوموندفیگاروکه این دو روزنامه در همان سال۱۳۴۵ که قوامی به پاریس دعوت شده بودند از طرف سازمان یونسکو.و سه روزنامه آلمانی که آنها هم در همان تالار در پاریس حضور داشتند از طرف خبرنگاران این روزنامه ها با قوامی و یهودی منوهین مصاحبه داشتند.که نام روزنامها بدین ترتیب است بیلد تسایتونگدی ولتفرانکفورتر آلگماینه زایتونگ“است و دو سفری که به کشور افغانستان داشتند از طرف این دو روزنامه هم با ایشون مصاحبه شد.کابل تایمز به زبان انگلیسی-و روزنامه انیس که موسس روزنامه و مدیر مسول روزنامه”ملی انیس آقایغلام محی الدین انیس”که روزنامه به اسم خودش بود مصاحبه مفصلی به گفته قوامی با او انجام دادند و از طرف وزارت فرهنگ و هنر افغانستان برای سفری دیگر از قوامی دعوت به عمل آمد و همین طور از این روزنامه هند-مصری و ایرلندهم مصاحبه طولانی و خیلی مفصلی و تجلیل از خواننده موسیقی اصیل ایرانی به عمل آمد» هیندوستن دینیک‌دهلی-مادها پرادش و مومبای”از روزنامه

الأاهرام”روزنامه‌نگار،مورخ و مفسر مصری محمد حسنین هیکل بود،از روزنامه نیوز لتر وروزنامه بلفاست از ایرلند بودند”و روزنامه نگارسید میر محمد امیر عالم خان از روزنامه‌،تاجیکستان ومورخ و مفسر روزنامه بخارای شریف. روزنامه نگار الکساندر لبدف از روزنامه ایندیپندنت از انگلیس بودند.و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سربون پرفسور بهرام بهاری در حضور استاد قوامی و منوهین بزرگ و خبرنگاران فرانسوی و آلمانی”به زبان فرانسه و فارسی سخن گفتند و حضور چهره هایی چون استاد قوامی-منوهین-بنان-صبا و روح الله خالقی در “اجرا برنامه ای به این اساتید بزرگ” اشاره کردند و گفتند اینها سرمایهای هر کشورند  و چهره های ملی ایران هستند و باید به این سرمایهای ملی بسیار زیاد پرداخت.

پرفسور بهاری با حضور در سالن دانشگاه سربون در پنجاه و نهمین نمایشگاه بین المللی کتابهای صداها و چهرهای ماندگار در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات روزنامه دیولت گفت:موسیقی که سال گذشته با عنوان “همایش بین المللی چهرهای ماندگار برگزار شد،بسیار موفقیت آمیز بود و در سراسر جهان بازتاب بسیار گسترده ای داشت.همین مساله باعث شد تا برای برگزاری اجرا برنامه ریزی بیشتری انجام دهیم،به همین دلیل برای برگزاری همایش چهرها به زمان بیشتری نیاز داریم.تصوری که پیش از این برنامه ریزی های داشتیم این بود که می توانیم این اجرا و به نوعی بزرگداشت را در مرداد ماه ۱۳۴۶ در پاریس تهران اصفهان و شیراز برگزار کنیم اما با توجه به برنامه ریزی که برای این اجرا داریم فکر می کنم زمان برگزاری به مهر ماه سال ۱۳۴۶ موکول شود و یاد آوری می کنم که سعی داریم تا از کتابی که منوهین بزرگ در رابطه با حنجره طلایی استاد قوامی نوشته اند رونمایی کنیم”سپس دکترپرویز تجویدیر عموی استاد تجویدی”من سال ها بود که با آثار استاد قوامی آشنا بودم و به نظر من ایشون در معنا و اشعار بسیار نقش مهمی در خواندن داشتند قوامی قالب غزل را برای بیان مسائل رئالیستی امروز بکاربرد حتی وزن هایی را که به زندگی مدرن امروزی نزدیک است در تصنیفهایش دیده می شود و باید گفت قوامی خطی بین ادبیات موسیقی اصیل ایران کشیده است.سخنان بعدی از زبان دکتر فاضل نقدی شاعر و مسیقیدان مصری گفته شد.من با صدا روحبخش استاد قوامی زندگی کردم بارها در ایران توفیق داشته ام تا در جلسات مختلف ایشان شرکت داشته باشم و با این استاد بزرگ را زیارت کنم از ایشان مهربانی در ذهنم بسیار دارم در عرصه تمامی آثارشان به نوعی از پیشگامان موسیقی اصیل ایران هستند انسانی بی ادعا و مهربان با تمامی هم ردیفانشان و همیشه پیش از حرف زدن گوش می دادند.امید وارم همیشه صدای گرمشان پابرجا و خودشان در هر گوشه ای از این کره خاکی که هستند سلامتباشندسپس»

سخران آخر منوهین بزرگ در رابطه با استاد صحبت کردند.به راستی وحقیقت باید گفت که چنین حنجره ای تا به حال ندیدم بسیار مفتخرم که در کنار چنین هنرمند والای ایستاده ام در هر حال داشتن ویژه و متمایز مخصوصا هنرمندی که در زمینه موسیقی اصیل ایرانی ساختار فرهنگی ملتش را شکل داده است من اعتقاد دارم جهان پس ازاین جهان به مراتب زیباتر است پس برای خود شخص که این مقطع از حیات را ترک می کنند بیشترناراحت کنندس ما بسیاری از دوستان و همکاران هنرمندمان را از دست داده ایم ولی همیشه نامشان زنده است چه نوازنده و چه خواننده من می توانم از دو نفر از شاعران ایرانی که آنها را دو مرتبه دیده ام نام ببرم فروغ فرخ زاد-و احمد شاملو نام ببرم.ولی حالا با شخصی آشنا شدم که نامش را حنجره طلایی ایران می گذارم کسی که صدایش همیشه در ذهنم می ماند.انسان هایی که همیشه به جا می مانند و باید دیگران از آنها سر مشق زندگی بگیرند که نمونه اش دوست عزیزم حسین قوامی است که در کنارش ایستاده ام که ای کاش زودتر از اینها با این انسان نازنین آشنا می شدم که گمان نکنم دیگر چنین اشخاصی تکرار شوند.سپس»

 

خبر نگار آلمانی از سخنان منوهین تشکر کرد.و از استاد قوامی پرسید چه شد از نوازندگان خارجی استفاده کردین»استاد قوامی به خبر نگار روزنامه فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ  پاسخ دادند در بخش غیر ایرانی این کار خواستیم تا از نوازنده های خارجی استفاده کنیم و در بخش ایرانی جمعی از بهترین نوازندگان کشورخودمان در این کار هنرنمایی کرده اند.این سبک موسیقی تجربه جدیدی برای من و منوهین بود، تجربه ای که به دید شاید یک آلبوم موسیقی به آن نگاه نشده،بلکه مجموعه ای است از موسیقی شاید تصنیفی از یک فیلم  که در عین حال از نظر ساختار و اجرا پیچیدگی های فراوانی دارد.به خصوص آوازی که به زیبایی آن را اجرا کرده باشند.در واقع در این کار حجمی خواستند تا از صدای من که تصنیفی که تا به حال اجرا نشده است استفاده کنند.

استاد همچنین درباره تطابق زمان انتشارگفتند:«ما سعی کردیم نزدیک ترین زمان به هر برنامه را برای انتشار این آلبوم موسیقی انتخاب کنیم که با توجه به اطلاعات رسیده زمانش اعلام می گردد و برای همین ممکن است تا به هشت ماه آینده این برنامه موکول شود.

استاد قوامی در این نشست درباره کارهای آینده خود و حضور در ژانرهای دیگر موسیقی به»خبرنگار بیلد تسایتونگ«گفتند:«که من معتقدم که هر هنرمندی می تواند تجربه های متفاوتی داشته باشد.اما در مورد حضور در ژانرهایی مثل موسیقی کلاسیک پاپ یا دیگر سبک ها معتقدم که در حال حاضر هر سبکی موسیقی بهترین های خود را از نظر هر شنونده ای دارد.من هم در حال حاضر کاری با آقای کارلویی ژامن یکی از بهترین نوازنده فرانسوی و منوهین در دست تهیه داریم”استاد قوامی در ادامه افزودند»همچنین درباره اجرای برنامهای زنده در کشورها گفتند:«در حال حاضر به قدری درگیر اجرای برنامهایم  در شهرستان ها در ایران و برگزاری فستیوال موسیقی در شهر اصفهان و شیراز هستم که زمانی هنوز برای برنامه ای برای اجرای زنده آن در کشورهای دیگر نداریم.

سپس خبر نگار فرانسوی از دو تصنیف سوال کرد دوتن از نوازندگان همراه استاد قوامی به نام استاد جلیل شهناز و اصغر بهاری توضیحاتی را به خبر نگار فرانسوی فیگارو دادند و گفتند»استاد قوامی در خصوص تصنیف شب جدایی و هر شب مرا دل تا صحر متذکر شدند:یکی از انگیزه های ساخت این قطعه ها یادآوری قطعات “گلها”بوده است در واقع این تصنیف برگشتی به “گلها”نیست بلکه یادی از موسیقی”گلها” است که عمری خاطره و جایگاه رفیع از موسیقی ایرانی را با خود به همراه دارد.خبر نگار فرانسوی از اجرا برنامه در پاریس پرسید واستاد قوامی در پاسخ به این سوال خبر نگار فرانسوی مبنی بر اجرای برنامه زنده در کشورشان گفتند:

قطعا اگر شرایط فراهم باشد من آمادگی داشته باشم بسیار مشتاقم که در فرانسه و یا کشورهای دیگر کنسرت زنده ای را برای ایرانیان مقیم خارج از کشور اجرا بکنم این در حالی است که اعتقاد دارم باید همه چیز برای میهمانان مهیا شود و این موردی است که چیز دیگری از آن توقع ندارم و من امیدوارم در آینده نزدیک شاهد تحقق چنین دیدگاهای در عرصه موسیقی باشیم.

خبرنگار تاجیکستان از قوامی پرسیدند  آیا هیچ به دنبال نواختن سازی رفته اید آیا سازی می نوازید؟

در مورد سوال اول خیر، ولی این که چرا من به دنبال نواختن ساز نرفتم نشان گرفته از شرایط مختلفی است که برگرفته از حضور پررنگ اساتید بزرگی ملی ماست که در عرصه موسیقی است که همواره به زیباترین شکل نوازندگی می کردند و می کنند و ما با هنرنمایی این بزرگان زندگی می کردیم و زندگی خواهیم کرد.بعد از چند روز اقامت استاد قوامی در پاریس و همراهانشان با بدرقه منوهین-سفیر وقت ایران در پاریس خبرنگاران و رئیس سازمان یونسکو و چند تن از تحلیلگر موسیقی پرفسورهای ایرنی و فرانسوی از دانشگاه سوربن همگی میهمانان را تا فرودگاه اورلی پاریس همراهی کردند و گپی کوچک هم تا پرواز استاد با او در فرودگاه زدند”خانم استاد گفتند ولی من از روزنامهای حتا فیلمی که گرفته شده بود در روز مراسم با قوامی و مصاحبها انجام شده من بز روزنامه انیس که از افغانستان آورده بود دیگر ندیدم و هیچ موقع من این چند نشریه به دستم نرسید.

 

۳۳-س پرسیدم به مجلسی که گفتین در سال۱۳۴۹ رفتین آیا از آن روز به خصوصی که آنجا بودین خاطره ای از آن روز بیاد دارین و نوروز۱۳۷۲منزل خیابان ظفر استاد خرم وخاطره ای درسال۱۳۶۷منزل خیابان قلهک و سه عزیز هنرمندی که آنجا آمدند و من یکی از تصنیفهایی را که شما دوست داشتین جلوی آنها خواندم؟

ج-خانماستاد گفتند در ر بطه با سوال اول شما.بله از خاطره در سال ۱۳۴۹ ماه اردیبهشت فکر کنم شب تولدحضرت علی بود قوامی قرار گذاشت در منزل زنده یاد حنانه دوستان  هنرمند همگی جمع شویم من بودم”گلپایگانی-جلیل شهناز-همایون خرم-فریدون مشیری-تجویدی-نجاحی-شجریان-سیاوش”زندگانیپرویز یاحقی-از خانمها پوران شاپوری-خانم دلکش-دکلمگر خوب مان خانم روشنک و فخری نیکزاد همگی جمع بودیم که پرویز یاحقی مشغول نواختن بود که آقای عبدول وهاب شهیدی خواننده با برادر قوامی علی قوامی که پدر بزرگ شماست تشریف آوردند همگی خوشحال شدیم چون قرار بود که پدربزگتان به مجلس نامزدی یکی از دختران دوستانشان بروند که به منزل حنانه آمدند که واقعا همه خوشحال شدند بعد از چند دقیقه خوش بش کردن همایون خرم قطعه ای از دستگاه شور را نواختم استاد قوامی خواند و بعد پدر بزرگتان که بسیار زیبا تار می نواختند با همایون خرم نواختند و استاد قوامی در دستگاه شور خواندند بسیار آن شب تا پاسی از صبح به ما خوش گذشت. در این قسمت پرسیدم در بالا به پدر بزرگم اشاره کردین می خواهم بدانم تا چه حدی کار پدر بزرگم را پسندیدین و آیا استاد قوامی برادرشان هیچ موقعه تشویق کردند تا آموزش تار را به صورت جدی دنبال کنند»خانم استاد گفتند بله چند باری به خودشان گفتند که حیف است کارتان را جدی بگیرین و به طور حرفه ای آن را دنبال کنید و چند باری هم دیگر هنرمندانی که آن شب در منزل حنانه بودند به علی قوامی می گفتند که بسیار عالی تار می نوازی حتما برای کارشان با دوستان برای فرا گیری بیشتر با دوستان نوازنده صحبت کنید.البته یاد آوری کنم در سالهای ۱۳۴۴تا۱۳۴۸برادر قوامی نزد آقایان عبادی و حسین یاحقی کار می‌کردند و علاقه بسیاری زیادی به نواختن تار داشتند و مشغول یادگیری تار بودند،ولی فکر کنم پدربزرگتان مریض احوال شدند و دیگه تار را کنار گذاشتند”و اما سوال دوم شما درسال۱۳۶۷خانم استاد کمی مکث کردند.اگر کمی اشاره به آن روز کنید ممکن است به یاد بیاورم”گفتم در حیاط همگی نشسته بودیم فریدون مشیری همایون خرم خانم مرضیه استاد قوامی آن چهار اردک سفیدی که در منزل از جلوی یک سنگ بزرگی یواش یواش رد می شدند.گفتند به به بله به یاد آوردم به نکته خیلی جالب اشاره کردین که شما فکر کنم تصنیف سنگ خارا را خیلی قشنگ جلوی خود خانم مرضیه خواندین که ایشون خیلی خوششان آمد و صد آفرین به شما گفتند و هیچ کدام فکر نمی کردیم به این قشنگی بخوانید.و اما سوال سوم شما”بله منظورتان همان عید نوروز ۱۳۷۲که همایون خرم به منزلمان آمدند و سه نفری عکس یادگاری انداختیم.

 

۳۴-س به عنوان آخرین پرسشم،از شما قبلا اشاره به یادداشت چند تن از هنرمندان کردین از استاد امیر همایون خرم  و محمد رضا شجریان پرویز یا حقی و دکتر مازا کوشی وانشا ویلن زن ژاپنی برای درگذشت استاد قوامی کردید،آیا از این دو نوشته چیزی به خاطر و یا در اختیار دارید؟

ج-فکر می‌کنم نوشته‌ای از صحبتهای هنر مندانی را که در بالا نام بردین را در اختیار داشته باشم.خانم مشیری بعد از چند ثانیه‌ای،کاغذی را آوردند که بدین شرح می‌باشد:اولین یادداشت ازهمایون خرم»»

«برای درگذشت استاد قوامی دوست گرانقدر و افتخار هر هنردوست ایرانی؛

یادداشتی از استاد همایون خرم در سوگ جاودان یاد استاد حسین قوامی (فاخته ای)درست یک ماه پیش، یعنی ماه بهمن خبر درگذشت خواننده گرامی خانم هایده را دریافت کردم که باعث تاثر و اندوهم شد که باز هم یکی از اهالی هنر از میان ما رخت بربست و به دیار دوست شتافت، اما هنوز داغ این غم کم نشده بود که خبر بسیار ناگوار دیگری به گوشمان رسید که باورش برای بنده و دیگر همکارانم بسیار سخت بود. درگذشت استاد بی‌نظیر و با اخلاقی که تمامی ابعاد وجودش قابل ستایش برای همگان بود و همواره از او به عنوان اسطورهٔ اخلاق و هنر یاد می‌شد، استادی که نغمه‌های دل‌انگیزش خاطرات بسیاری را برای همهٔ ایرانیان به یادگار گذاشت، استادی که همچون پدری مهربان و دلسوز برای هنر موسیقی این سرزمین، بدون هیچ چشم‌داشتی تلاش کرد و بی‌منت آنچه را که باید به شاگردانش آموخت. «تو ای پری کجایی» شاهکار استاد بزرگ حسین قوامی بود.هرگز لحظات پر افتخاری که صدای این استاد را در جایزه گرفتن دکترای موسیقی و در حضور مهربانشان،توسط ارکستر بزرگ موسیقی تهران در چند برنامه اجرا کردیم و همراهی و دلگرمی بی‌انتهایی که ایشان، با صدا و حضور خود در اکثر اجراهای ارکستر به ما دادند، فراموش نخواهم کرد. حدود چهار ماه قبل، دوست عزیز و هنرمند استاد قوامی مفتخر به دریافت لقب صدای فاخته و هنری استاد صبا شد و در جلسهٔ هیئت مدیرهٔ موسیقی تالار وحدت در مورد برنامهٔ بزرگداشتی برای این هنرمند ستودنی صحبت کردیم؛ با توجه به رویکرد همیشگی استاد به تکریم جوانان و اجازهٔ ایشان مبنی بر اجرای آثار فاخرشان توسط خوانندگان جوان کشور در سال‌های اخیر بر آن شدیم که کنسرت بزرگداشت استاد قوامی و من با حضور برخی خوانندگان جوان و با آتیه‌ای که افتخار اجرای این آثار را داشتند برگزار شود. با این رویکرد، برنامه‌ریزی این کنسرت به منظور بزرگداشت استاد قوامی و من شروع شد؛ ولی افسوس که این بزرگداشت بدون حضور ایشان برگزار خواهد شد، افسوس که جامعه هنری کشور بار دیگر گوهری گرانبها را از دست داد، افسوس که دیگر سایهٔ مهربان ایشان بر سر ما نیست. افسوس که شمع وجود این نازنین خاموش شد،اما نغمه‌های جاوید و ماندنی ایشان،نام و یاد این استاد را همواره زنده نگه خواهد داشت و تا این جهان در گردش است نام استاد حسین قوامی نیز در یاد و جان همهٔ ایرانیان در سراسر دنیا خواهد ماند، روحش شاد و یادش همیشه جاوید و گرامی باد.

اینجانب امیر همایون خرم، از طرف ارکستر برزگ تهران به نمایندگی از جامعه موسیقی اصیل، درگذشت این هنرمند وارسته و بزرگ کشور و آخرین یادگار از نسل بزرگان موسیقی را به جامعهٔ موسیقی و هنری کشور و همهٔ ایرانیان عزیز تسلیت عرض می‌نمایم..
۱۹/۱۲/۱۳۶۸

یاداشت ۱۳۶۸/۱۲/۲۰دوم هم به محمدرضا شجریان تعلق داشت.دراین یادداشت آمده است:که در مسجد خانقا صفی علیشاه در باره استاد بی نظیر صدا استاد قوامی»ایراد کردنند گفتند؟

استاد حسین قوامی  رفت و ما را داغدار کرد.الگوی زندگی او اندیشه مولوی-سعدی-حافظ«خیام»بود و سال‌ها با این اندیشه زیست و در نهایت به معشوقش رسید اودر خواندگی،نگاه به موسیقی ایرانی و  تصانیف و قطعات بی‌شمار ویژگی‌هایی غیرقابل تقلید داشت،هرچند که تقلید از استاد مشق است و حتما دیگر هنرمندان آثار او را مشق می‌کنند،اما تصنیف‌های او شبیه هیچ ‌کس نیست و صدایش نیز شیوه‌ای متفاوت از هرکس را داشت.در واقع نگاه او به موسیقی باید فهمیده و درک شود و موسیقیدانان،سازندگان و نوازندگان سعی نکنند که از سبک صدای او تقلید کنند،چون در این صورت کارشان تعطیل می‌شودحسین قوامی (فاخته)؛یکی از نخستین خوانندگان دوره جدید موسیقی سنتی ایرانی و یکی از خوانندگان اصلی برنامه گلها بود. او مجموعاً ۲۹ سال از سال ۱۳۲۵ تا سال ۱۳۵۴را در رادیو مشغول به کار بوده‌ و تا ۸۰ سالگی همچنان آواز می‌خواند.او روز پنج‌شنبه؛ ۱۷ اسفند ۱۳۶۸؛ در بیمارستان ایرانمهر در ساعت ۸:۳۰دقیقه شب فوت کردند و در روز۱۸ اسفند در امامزاده طاهر کرج در جوار غلام‌حسین بنان مرتضی حنانه و تعدادی از هنر مندان به خاک سپرده شد.

یاداشت سوم:به پرویز یاحقی تعلق دارد که در مراسم ختم استاد قوامی ایراد کردند.۶۸/۱۲/۲۰

در مورد استاد که به هر حال صحبتهاى بسیار شد مطالبى در بروشور آمده است که در حقیقت ذره‏اى است از آن دریا.به هر حال در عرصه موسیقى ملى،هنرمندان مختلفى ظهور کردند. وقتى ما برمى‏گردیم به تاریخ موسیقى خودمان، هنرمندان ایرانى آثارى را خلق کرده‏اند که در مقاطعى اثراتى ژرف در حفظ و ارتقاء هنر ایران زمین داشته است و در شرایطى نیز موجب تلذذ خاطر دوستداران هنر موسیقى در جامعه شده است. ولى ما آثار معدودى در سیر تاریخى هنر داشته‏ایم، بخصوص در هنر موسیقى کشور که بتواند آثارى ماندگار بوده و از وجوه خلاقه و تاثیرگذار مستمر برخوردار باشد و در خاطره و حافظه نسلها باقى بماند. وقتى ما به تاریخ موسیقى خودمان نگاه مى‏کنیم، مى‏بینیم افراد اندکى را مى‏توانیم نام ببریم که از گذشته‏ها حضورى موثر داشته‏اند و توانسته‏اند بمانند و این ماندگارى در حقیقت شأن و طراوت آثارشان را نشان مى‏دهد و اینکه چه جایگاهى از نظر عیار هنرى در پهنه هنر کشور به خود اختصاص داده است.جایگاه استاد حسین قوامی(فاخته ای) در موسیقى ملى ایران بهرحال زوایاى مختلفى دارد،منشورى است از ظرفیت‏ها و توانائى هایى که لازم است با نگاه تحلیلى نسبت به پایگاه و جایگاه فرهنگى هنرى در آثار ایشان بپردازیم.

فکر مى‏کنم ابتدا لازم است در مورد چهارچوب‏ها و مبانى موسیقى ملى ایرانى ودستگاه‏هاى موسیقى که در حقیقت دستمایه اصلى موسیقى ایرانى است توضیحاتى ارائه شود. موسیقى ایرانى آنچه طى چند هزار سال سابقه تاریخى تنها نغمه‏ هائى از آن به صورت سینه به سینه تا به امروز باقى مانده است که در دستگاه‏هاى ایرانى دسته بندى و ثبت گردیده است. همچنین نغماتى که در موسیقى نواحى ما در سالیان دور به جاى مانده و در زندگى مردمان نقاط دور و نزدیک این سرزمین جارى است.از مشخصه ‏هاى ویژه موسیقى ایران زمین جایگاه و اهمیت نغمه و محوریت آن در یک قطعه موسیقى است. موسیقى ما و بسیارى از دیگر کشورهاى جهان به خصوص مشرق زمین در نگاه موسیقى دانان غربى، مونوفونیک یعنى تک صدایى است. این در عمل نیز مصداق دارد و مى‏دانیم که عموما نیز به صورت اصیل آن با یک ساز و گاه همراه با آواز اجرا مى‏شود. بنظربعضى نیز تصاویرى که از گروه نوازى در کتیبه‏ها و نقاشى‏ها باقى مانده است در حقیقت براى افزایش حجم صدا در فضاهاى اجرا بوده و عملا” همان نغمه با سازهاى مختلف به طور همزمان نواخته مى‏شده و به صورت موسیقى پلى فونیک یا چند صدایى اجرا نمى‏شده است. بنابراین برجستگى و اهمیت یک نغمه یا ملودى که به وسیله آهنگساز ایرانى خلق مى‏شود در حقیقت آن «آن» موسیقى ایرانى است و همه آن جذبه‏ها و ماندگارى‏ها در همین نغمه خلاصه شده است.بعضى از آشنایان به هنر موسیقى در ارزش و شأن این موسیقى تک صدایى یا مونوفونیک تردید مى‏کنند و معتقدند که موسیقى اى که فاقد لایه‏هاى هارمونیک و کونترپوان باشد وجه هنرى والا ندارد. در حالى که موسیقى بسیارى از کشورها این گونه است و نه اینکه از شأن این موسیقى کاسته شود بلکه تمام ارزش و تمام آن شأن و قدرت این موسیقى در آن خط ملودى نهفته است.آن خط ملودى است که داراى ظرفیت‏هاى بسیار غنى است که مى‏تواند در نسل‏ها، عصرها طى هزاران سال باقى بماند. بسیارى از گوشه‏هاى موسیقى ایران گذشته از تاریخچه آن با یک ملودى بسیار کوتاه به چند هزار سال پیش مى‏رسد یعنى ما آن ظرفیت که درون این انگاره‏ها مى‏بینیم بسیار مهم است و این ظرفیت ویژه، اساسا در موسیقى مغرب زمین نیست. ملودى‏هاى بسیار کوتاه، بسیار ساده ولى نگاه در عمق و در خط ترکیب اصوات است که آن یک هنر و یک فن دیگرى است. از اینجا است که آن قضایاى عرفان و آن تفکر عرفانى در موسیقى ما ظهور مى‏کند و بنده در آثار استاد قوامی هم توضیح خواهم داد.بنابراین آثار ایشان در قالب انگاره‏هاى موسیقى شرق و در موسیقى ما که موسیقى ردیف  دستگاهى است قرار دارد یعنى آن ریشه‏ها و منبع اصلى خلق موسیقى ما هست که در حقیقت انگاره‏ها و چارچوب‏هایى است که ما آن چارچوب‏ها را گوشه مى‏نامیم و این گوشه‏ها در دستگاه‏ها دسته بندى مى‏شوند.بسیار مشکل است که بتوانید خلاقیت هایى داشته باشید در همین قالب‏ها، یعنى شما قالب را دارید و مى‏خواهند که در این قالب و در همان گوشه یک کار تازه‏اى خلق کنید. یعنى شما از آن قالب خارج نشوید ولى بداعتى را بوجود بیاورید و خلق بکنید که طى چند هزار سال گذشته خلق نشده است. این یک بخش از فلسفه و آن رمز ماندگارى آثار آهنگسازان ممتاز از جمله استاد حسین قوامی است.در حقیقت ضمن به اصطلاح وفادارى به آن انگاره‏ها که اساس حفظ هویت موسیقى ملى ما هست در حقیقت این خلاقیتها شکل گرفته و ظهور پیدا کرده و مى‏بینیم که در نسل‏ها باقى مانده است. این یک وجه بسیار مهم از نظر پایه‏هاى موسیقى ملى ما است که حفظ آن حائز اهمیت است.امروزه ممکن است آثار بسیارى تولید و عرضه مى‏شود که خیلى هم در گروه‏هایى از افراد جامعه اثر مى‏کند و خیلى‏ها هم ممکن است آن را دوست داشته باشند،ولى مدت زیادى در ذهن‏ها نمى‏ماند، در یک دوره‏اى مى‏درخشد و تمام مى‏شود.یکى از وجوه عدم ماندگارى آنها هم همین است که پیوندشان با آن ریشه‏ها سست است. آن ریشه‏ها هستند که مى‏توانند موجب رشد و شکوفایى بشوند. حفظش کنند، براى سالهاى بعد.وجه دیگرى که از آثار استاد قوامی و بخصوص در تصنیف موسیقى کلامى بسیار مهم است، خواننده محورى است.بسیارى از آثار موسیقى ما به علت اینکه خواننده خاصى آن را خوانده است در جایى مورد توجه قرار گرفته و بعد هم تمام شده است.چون آن خواننده خوانده است، چون توجه ما معطوف به آن خواننده بوده است.آثار استاد قوامی، با هر خواننده‏اى،به هر شکلى، خواننده ناشناس،خواننده شناخته شده جذابیت و تأثیر عمیق خودش را بر جاى گذاشته است. براى آنکه آن خلاقیت در خود ذات اثر وجود دارد و مربوط به شخص، معروف یا گمنام نیست. اگر شما برگردید به چهل سال قبل بعضا آثار استاد را خواننده‏هایى اجرا کرده‏اند که اساسا خیلى هم شناخته شده نبودند و الان هم چندان شناخته نیستند. آثارى که امروز ما با خواننده هایى دیگر اجرایش را مى‏بینیم اصلا” کسى نام این خواننده‏هاى قبلى آنها را هم نمى‏داند و هنوز از همان زمان این آثار باقى مانده در ذهن و روح و روان نسلها رسوب کرده است. بنابراین باید در نظر داشت آثارى که ساخته مى‏شود یکى از وجوه شهرت آن ممکن است مقدارى خواننده محورى باشد که ممکن است در زمانى جذابیت داشته ولى بعد از یک مدت این جرقه خاموش مى‏شود.در حقیقت یکى از وجوه مهم در کار هنرى و هر هنرى شخصیت و آن چارچوب فکرى و فرهنگى آن هنرمند است که حال در شعر، در نقاشى یا در همه آثار و رشته‏هاى هنرى، این ظهور و بروز دارد. یعنى انعکاس آن شخصیت فرهنگى در آثار، یعنى منش، تفکر، آن زیر ساختهاى فکرى و اندیشه است که شأن و جایگاه والاى هنرى را به یک اثر مى‏بخشد، بدون اینکه در مواردى ما اطلاعى از خصوصیات یک هنرمند داشته باشیم. وقتى ما یک اثر را مى‏بینیم آن شأن و ظرفیتى که در بنیان فرهنگى او وجود دارد را احساس مى‏کنیم مى‏توانیم تشخیص بدهیم که اثر هنرى متعلق به کسى است که زیر ساختهاى فرهنگى محکم و انسانى دارد و ما نمونه‏اش را در بسیار کارهاى ایشان که در گذشته و در گونه‏هاى مختلف موسیقى تصنیف کرده‏اند به طور مشهود مى‏شنویم و احساس مى‏کنیم.استاد قوامی تحصیلات دیگرى نیز در علوم دقیقه دارند. این نشانه‏اى است که ایشان تا چه اندازه به ظرافت‏ها و آن دقت و نظم و تفکر منظم و علمى و اندیشه‏اى که خلاقیتهایش را در یک چهارچوب علمى شکل بدهد اهمیت مى‏دهند. در تأثیر تحصیلات دیگر ایشان در کار هنر با نظم فکرى و اینکه هر نت و هر نغمه‏اى که خلق مى‏شود و پیوند آنها در درون مثل یک حرکت معمارگونه در حوزه ساخت آثار هنرى باشد قطعاً غیرقابل انکار است. ما این اثر را مى‏بینیم، که چگونه، حرکت ملودیها در یک معمارى بسیار هماهنگ شکل گرفته است. اینها مثل ساختمانى است که با یک معمارى زیبا و دقیق ساخته شده، هر چیزى در جاى خودش قرار گرفته و نگاه بسیار هنرمندانه و معمارانه در کنار آن بوده است و این متکى است به فکر استاد که بهرحال ضمن بهره‏گیرى از خود آن حرفه این توانایى قطعا در آثار ایشان موثر بوده است و از نظر تحلیلى مى‏توان واقعا این را یکى از مواردى بدانیم که این آثار را ظرفیتى براى ماندگارى بخشیده است.هیچ هنرى در مملکت ما نمى‏تواند دور از ادبیات زندگى کند. بدون تردید همه هنرهاى ایرانى را به نوعى با ادبیات و یا با اشعارى زیبا زیور پیدا کرده و ما مى‏بینیم که این اشعار چگونه تأثیر عمیق بر دل و جان ما گذاشته است. زندگى ما و زندگى هنرى ما زیر پرچم ادبیات غنى ایران زندگى مى‏کند و همه هنرهاى ما حتى هنر خط ما. با یک شعر زیبا زیور پیدا مى‏کند و تاثیرگذارتر مى‏شود.موسیقى نیز چنین است. موسیقى ایرانى از چند هزار سال قبل همراه و همنشین کلام بوده است.ما تقریبا همانند مغرب زمین موسیقى بى کلام و به آن شکل موسیقى کلاسیک پولى فونى جز ردیف دستگاههایى که داریم،نداشته‏ایم. در موسیقى مغرب زمین وجه مهم موسیقى جدى آنها، موسیقى هایى است که کلامى نیست و خود موسیقى تنهاست. به استثناى موسیقى کرال یا گروه خوانندگان که در کلیسا و مسیحیت رشد نموده و پایه موسیقى غنى مغرب زمین شد.ولى ما از سال‏هاى دور ترکیبى از موسیقى و کلام داشته‏ایم.اشعار را با موسیقى ارائه کرده‏اند، بنابراین این دو بالى که در حقیقت هنر موسیقى کلامى را به پرواز درآورده است ادبیات یک شاخه مهم آن بوده است. دانش ادبى، از اصول مهم و پایه‏هاى اصلى ساخت و پرداخت اینگونه موسیقى است. یکى از به اصطلاح،ضعفهایى که امروزه در بعضى از انواع موسیقى احساس مى‏شود که بعضا در آثار جوانهاى تحصیلکرده در رشته موسیقى نیز شنیده مى‏شود. عدم اشرافشان به ادبیات ما است. چه اتفاقى افتاده است که ما هم در همان دبیرستانها بوده‏ایم و بالاخره کتابهاى درسى بود و حداقل ما اشعار بسیارى را از حفظ داریم و براى ما الگوها و انگاره‏هایى است که ما چه از جهت ادبى چه از جهت اخلاقى به آن متکى هستیم و الان هم مطالعه را روى حرکت و تحولات آثار ادبى معاصرین ادامه مى‏دهیم چگونه است که بعضا هم این دوره را نیز گذرانیده‏اند ولى یک خط یا یک مصرع نیز از این جریان غنى و حیاتى فرهنگى را بلد نیستند. چطور ممکن است یک ایرانى از آن گنجینه فرهنگى مرتبط با هویت ملى بى نیاز باشد.یکى از اساتید موسیقى در خارج از کشور از کشور آلمان که به ایران هم سفر کرده بود.مى‏گفت که ایرانیان باید افتخار کنند.یک فروشنده با شعر حافظ-سعدی و مولانا مى‏توانند بر روى مراجع خودش تأثیرگذار و محفوظات ادبى دارد در حالى که یک آلمانى یک خط از این اشعار مشاهیر کشورش مانند گوته را نمى‏داند و از حفظ ندارد.یعنى این پیوندهاست که ما همین طور دست به دست مى‏گردانیم و به نسل بعد مى‏رسانیم.یکى از وجوه بارز استاد قوامی، احاطه ایشان به ادبیات است.محفوظات بسیار، در حوزه‏هاى مختلف شعر، با درک وسیع از قضیه. درک ایشان از اشعار و کلام کاملاً در آثار ایشان مستتر است. شما وقتى مى‏رسید به ترکیب و تلفیق شعر و موسیقى متوجه مى‏شوید که آثار ایشان چگونه تأثیرگذار مى‏شود و در ذهن و روح شنونده رسوخ مى‏کند و در خاطرش مى‏ماند.کلام قطعه آنچنان روان است که مخاطب احساس مى‏کند خودش آن را ساخته است و آنقدر نزدیک به فرهنگ عمومى جامعه ما است که آن عرفان و آن تفکر عرفانى که در حقیقت در ادب ما، در بخشهاى مختلف آن به نوعى نهفته است در این اشعار وجود دارد و به شکل بسیار زیبایى در آهنگ‏ها متجلى شده است. اینها دیگر حرف معمولى نیست،اینها در حقیقت آن سرگشتگى‏ها و شیفتگى‏ها و شیدایى‏هاى عرفانى است که در شکل شعر و موسیقى با همدیگر تجلى‏پیدا مى‏کند و آن اثر ماندگار را بر جاى مى‏گذارد.استاد قوامی به عنوان یک خواننده مولف درخواندن از مکتب استاد مسلم موسیقى و نقطه عطف موسیقى ایران استاد عبدالله حجازی حسین‌خان اسماعیل‌زاده یعنى کسى که طلایه دار موسیقى نوین ایران در همین دوران معاصر ما بوده و در حقیقت شکل موسیقى ما را به نوعى به سمت موسیقى علمى سوق داده است و در این امکان فراهم گردیده که موسیقى خودمان را بتوانیم براى مردمان ملل دیگر توضیح بدهیم ما حتما نباید هنرمند را دنبال خودمان ببریم و بگوییم موسیقى ما این است و هنرمند ما باید بنوازد تا مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. جمع آورى موسیقى مقامى و ردیف دستگاهى ما و جمع آورى موسیقى‏هاى محلى و فولکلوریک ما و خدماتى که استاد انجام داد و ایشان یگانه شاگرد و یگانه بازمانده از آن نسل که خداوند ایشان را رحمت کند،در حقیقت پرچمدار این مکتب بودند،چه در تصنیف خوانی و چه در شناخت ردیف و دستگاهها که سینه به سینه طى قرنها به ما رسیده، و ما هم انشاءالله بتوانیم از مکتب ایشان استفاده کنیم و بتوانیم این پرچم را به دست نسلهاى آینده بدهیم.استاد قوامی به عنوان نویسنده و پژوهشگر که چهره دیگرى از این منشور است، چه در حوزه موسیقى چه در حوزه‏هاى پژوهش تاریخ موسیقى و روشهاى آموزش موسیقى نغمه‏هایى را که ایشان خوانده اند چه در آثار موسیقى مکتوب و چه به صورت صوتى خدمات ماندگارى باقی می ماند.امید که این صدای رسا نغمه‏هاى سرشار از عشق در خاطر و خاطره جوانان و تمام ایرانیان و کسانى که به مام وطن مهر مى‏ورزند و به سرزمین خود و هویت فرهنگى شان افتخار می کنند و همچنان جارى و پایدار بماند.

 

یاداشت چهارم به دکتر مازاکوشی وانشا ویولن زن آهنگساز و تحلیلگر موسیقی تعلق دارد:از آنسوی اقیانوسها»من تا به حال در این سالن های بزرگ در را بطه با هنرمندان بزرگ صحبت کرده ام که یکی از آنها استاد قوامی بودند سالن کولون  بوینس آیرس،آرژانتین سالن لااسکالا میلان، ایتالیا سالن گوانگجو،گوانگجو،چین

سالن  وینتر گاردن، تورنتو، کانادا سالن رویال آلبرت هال،لندن**

متن پیام بنده دکتر مازاکوشی وانشاویولن زن ژاپنی در تالار۲۰۰هزارنفری شانگل هاشنبرای اولین سالگرد درگذشت استاد قوامی.۶۹/۱۲/۱۸

سلامی می‎کنم به تمامی میهمانان در سالن.وظیفه خود می‎دانم از راه دور از هزاران کیلومتر دورتر، برای مراسم سالگرد یک استاد بزرگ موسیقی ایران،استاد « حسین قوامی جمع شده اند»تا من پیام کوتاهی فرستاده باشم.من از طریق خانم خبرنگار هانشی یو با کار این استاد بزرگ و صدای دلنشینش آشنا شدم و به همین دلیل شاید یکی از معدود کسانی باشم که نسبت به ویژگی‎های ممتاز صدای این هنرمند و این موسیقیدان برگزیده شناخت زیادی پیدا کنم« برگزیده»که عرض می‎کنم، یعنی برگزیده یک ملت،چون این افراد کسانی نیستند که شخص خاصی آنها را برگزیده باشد.از نظرمن خود مردم پذیرای آن چیزهایی شدند که این افراد به عنوان اثر منتشر کردند و در مورد استاد حسین قوامی باید گفت که هر کدام از آهنگ‎ها تصنیف هایش و قطعات او را مردم ما یک به یک پذیرا شدند.من شخصاً با بسیاری از خوانندگان و آهنگسازها و تقریباً می‎توانم بگویم با تمام کسانی که عهده‎‎دار برنامه‎های موسیقی بودند و هستند یا به عنوان رهبر ارکستر یا به عنوان آهنگساز همکاری داشته‎ام و بدون مبالغه و بدون اینکه واقعاً بخواهم مسأله‏‎ای را کم یا زیاد کنم، باید بگویم که در مورد استاد حسین قوامی همواره وضع به گونه دیگری بوده است.اولاً با تصنیف هایش که هر شخصی همکاری می‎کند،ذوق او را می‎داند.به علاوه در کارهای استاد قوامی پیچ و خم‎هایی هست که من بارها طی مدت آشنایم با صدایش گفته‎ام مانند«امضا و مهر»اوست؛ یعنی آثار دارای مدولاسیون‎های بسیار زیبا و نیز تاکت‎ها و ریتم‎های بسیار حساب شده،ظریف و لطیفی در حنجراش است.از همه مهم‎تر اینکه دامنه فعالیت او در یک بستر بسیار گسترده قرار می‎گیرد.من تصور می‎کنم یکی از کسانی که در موسیقی ایران، به ویژه در آفرینش نغمات موسیقی،برای همیشه در تاریخ هنر ایران نامش با حروف طلایی ثبت خواهد شد، استاد« حسین قوامی»و آهنگساز بزرگ ایرانی همایون خرم است.درود می‎فرستم به روح این بزرگوار و امیدوارم که همواره یادشان گرامی باشد،کما اینکه در قلب تمامی مردم  ایرانی همیشه هستند و ما هم از راه دور نسبت به این خواننده بزرگ و این شخصیت ممتاز که در زمینه خوانندگی،همواره احساس غرور می‎کنیم.در این مدت فکر می کردم که ای کاش زودتر از اینها با او آشنا می شدم»ویژگی مهم قوامی استقلالی بود که در صدایش داشت. موسیقی و صدای او شبیه به هیچ‌کس نبود.جالب است بدانید که من طی این یک سال بیشترین آثار این هنرمند بزرگ را گوش دادم با اینکه آشنایی به زبان فارسی کمی دارم به همین دلیل از تصنف هایش لذت می بردم عکسش را که نگاه می کنم  بسیار با متانت بود و حالا دریغا از نبودنش.مرد بزرگی را از دست دادیم.خواننده ای بی‌نظیر از میان‌مان

رفت،به گفته آقایان ادوارد ژوزف»عضو

موسسین و هیأت مدیره

انجمن”فیلارمونیک،ونسامی سنگاپوری ویولنیست و پیانیست-و شمشاد بیگم-پاکستانی سرگئی راخمانینف آهنگساز و پیانیستموریس ژارآهنگساز آثار کلاسیک فرانسوی”راوی شانکار آهنگساز و نوازنده هندی،الن تافه زویلیچ آهنگساز آمریکایی«باید به آنها میدان بدهیم”اما فرقی که الان با گذشته دارد این است که آن زمان هنرمندان و استادان چه ژاپنی چه ایرانی یا از هر ملییتی دیگر باید با بخشش و گذشت و فتوت از کنار هم می‌گذشتند؛اما الان بیشتر چوب لای چرخ هم می‌گذارند؛به نظر من همه هنرمندان این روحیه را باید تغییر دهند***

در پایان از خانم حشمت‌الملوک مشیری همسر گرامی استاد قوامی بزرگ که با کسالتی که داشتند،جواب تلفن مرا دادند،بسیار تشکر کردم و ایشان گفتند که اگر این مصاحبه روزی به چاپ رسید برای من هم بفرستید که به ایشان گفتم حتما برای شما در هر نشریه‌ای که چاپ بشود،با کمال میل خواهم فرستاد و گفتم چون حال شما مساعد نیست بقیه مصاحبه را به روزی دیگر موکول می‌کنیم تا حال عمومی شما بهتر شود. با یکدیگر خداحافظی کردیم که این متاسفانه آخرین خداحافظی ما بود،چون چند روز بعد حال همسر استاد بد‌تر شد و ایشان را به بیمارستان منتقل کردند. سرانجام بعد از چند ماه مداوا،خانم حشمت‌الملوک مشیری فوت کردند که این اتفاق تاثیر بسیار بدی در من گذاشت و مدتها افسرده بودم.پیکر ایشان را در مموریال پارک وست در آمریکا در کنار تعدادی از هنرمندان به خاک سپردند. حال هر کدام در گوشی در این دنیا به خاک سپرده شدند استاد قوامی در ایران و خانم استاد در آمریکا روح هر دوی این عزیزان شاد و یادشان همیشه گرامی….

 

 

درباره نویسنده

siteadmin

siteadmin

۱۴ نظر

برای ارسال نظر کیک کنید

  • به به از این مصاحبه با خانم استاد قوامی آفرین آقای کامی عزیز برای لیزا هم ترجمه کردم خیلی خوشش آمد.می دانم هنوز غم درگذشت پدر در گوشه قلبتان است روحشان شاد روح استاد قوامی و همسرشان هم شاد درست۱۳روز دیگر۲۹نهمین سالگرد درگذشت استاد قوامی است”از سایت هویدا برای نشر تشکر فراوان

  • وای خدای بزرگ چه مصاحبه عالی از استاد دوست داشتنی حسین قوامی بسیار عالیست آقای کامی نازنینم.دکتر نازی قانون

  • واقعا آقای مالکی عالی عالی استاد بزرگ یار همیشه ابوالحسن خان صبا حسین قوامی فاخته ای بسیار مصاحبه جالبیست با خانم استاد قوامی از دوست عزیزمان آقای مختار وفایی هم تشکر می کنیم چند روز دیگه۲۹نهمین سالگرد درگذشت استاد قوامی است روحشان شاد.دکتر فرشته صبا سوئید

  • من آقای کامی را میشناسم از گروه مدرن تاکینگ میخواند صدای بسیار قشنگی دارند واقعا استاد قوامی و صدایشان را دوست دارم بسیار مصاحبه جالبیست از آقای مالکی تشکر برای این مصاحبه و تشکراز سایت هویدا”مطلب پدرشان را هم خواندم بسیار متاسف شدم روحشان شاد و لعنت به آن صاحب خانه.من مهندس رامین دریا پسر عموی فرهاد دریا خواننده از تایلند

  • آقای کامی گرامی چه مصاحبه عالی واقعا لذت بردم روح استاد شاد نزدیک به سالگرد استاد قوامی است.از سایت هویدا ممنون.دکترمازیار صبا پاریس

  • بی نظیر بود واقعا آقای کامی این مصاحبه چقدر جالب و خواندی من ۳مرتبه خواندم روحشان شاد چه استادی بودند دیگر مانندشان نخواهد آمد.از سایت هویدا هم تشکر

  • خسته نباشین آقای مالکی چقدر عالی بود دوستان که به صدای استاد علاقمند هستند کیف کردند روح استاد قوامی و پدرتان شاد.ممنون از سایت هویدا

  • چقدر عالی بود آقای مالکی روح استاد بزرگ قوامی شاد به سالگردشان هم داریم نزدیک می شویم.و تشکر از سایت هویدا

  • بسیار عالی این مصاحبه و زیبا از استاد بزرگ موسیقی اصیل ایران از آقای مالکی نوه برادر استاد تشکرو تشکر از سایت هویدا.من دکتر کاظم علی اف برادر زاده علی اف معروف از آلمان

  • واقعا چه مصاحبه عالی آقای مالکی از استاد بزرگ موسیقی ایران حسین قوامی روح استاد و همسرشان شاد صدها آفرین به شما روح پدر گرمیتان شاد من شاهرخ ارجمند هستم که با شما در رابطه با فوت پدر مصاحبه انجام دادم هنوز میدانم در شوک پدر به سر می برین خیلی متاسف هستم با صحنه ای که دیدم فراموش نشدنی است خدا لعنت کند مهران علوی را تشکر و سپاس از دوست عزیزمان مختار وفایی و خسته نباشی به ایشان”دکترشاهرخ ارجمند روان پزشک بالینی از ابوظبی دبی

  • بی نهایت مصاحبه عالیست از استاد قوامی و صدای دلنشین این استاد روحشان شاد چند روز دیگر ۲۹نهمین سالگردشان است”به به چه عکس عالی با استاد آقای کامی امیدواریم مصاحبهای بیشتر در سایت هویدا ببینیم.و از سایت هویدا هم تشکر فروان.رامین شاملو

  • واقعا صدای سوز ناک استاد بزرگ قوامی و پری کجاییش یادش بخیر عجب عالیست بسیار مصاحبه جالب و پر از صحبتهای عالی ممنون آقای کامی عزیز”و ممنون از سایت هویدا

  • چه مصاحبه عالی آقای مالکی انجام دادند با خانم استاد قوامی استاد بزرگ و صدای عالی این استاد.شیوا ناصری از شیراز

  • وای چقدر مصاحبه جالب و عالیست ممنون از آقای مالکی ما با صدای استاد قوامی بزرگ شدیم چه صدای عالی من آقای کامی را هم میشناسم بسیار صدای قشنگی دارند از گروه آلمانی مدرن تاکینگ میخوانند من آهنگ هایشان را دارممن از ایران میشناختمشان موهای بسیار بلندی داشتن من مصاحبه پدرشان را هم دیدم بسیار متاسف شدم واقعا هزاران ننگ بر مهران علوی…ممنون از سایت هویدا.من مهندس کیوان سالخور از واشنگتن………