اجتماع حقوق بشر

صلح با طالبان، یعنی پذیرش سیطرهء پشت پرده پاکستان

امروز حتا برای یکطفل افغان هم برملا گردیده است ، که طالبان لشکر جنگی داوطلب وتمام عیارنظامی پاکستان برای توسعهء سیاست عمق استراتیژیکی پاکستان و سیطرهء پنهانی نظامی و سیاسی آن کشور در افغانستان بوده و می باشد، که به نیابت از پاکستان و برای پاکستان و تامین منافع آن کشور در افغانستان می جنگند.

طالبان در ایام زمامداری شان از ۱۹۹۶ الی ۲۰۰۱ به اثبات رسانیدند که در تحت تسلط و کنترول مستقیم ادارهء استخباراتی پاکستان قرار داشته و چنانچه به رسمیت شناختن دولت «غیری مشروع» و «استخوان شکن طالبان» از جانب دولت پاکستان نماینده گی از پشتیبانی برحال پاکستان از طالبان و همبستگی آنها با طالبان می نماید؟

حضور گسترده کارمندان تحت پوشش به اصطلاح وزارت خارجه پاکستان در دهلیز ها و دفاتر وزارت خارجه افغانستان، اندکی بعد از تصرف کابل بدست طالبان در سال ۱۹۹۶ و بعد به نشر رسیدن، یاد داشت ها و چشمدید های کارمندان آنزمان وزارت خارجه افغانستاندر شبکه های اجتماعینشان میدهند، که پاکستانیان در ایام زمامداری طالبان حاکمان بلامنازی افغانستان بوده و دست بالایی در خاک افغانستان داشتند؟

پشتیبانی همه جانبهء نظامی و سیاسی پاکستان از طالبان در ایام زمامداری «قرون وسطایی» آنها در افغانستان و دادن پناه گاه دوباره به طالبان بعد از یورش امریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ در خاک پاکستاننشان دهندهء مستند ادعای بعدی ما مقابل طالبان می باشد.

از روزی به قدرت نشستن دولتداران دست نشانده،به اشتراک جهاد گران، در سال ۲۰۰۱از جانب امریکادر افغانستان،طالبان تا به امروز آرامگاه مطمین و پناه گاه محکم در خاک پاکستان داشته و دارند.

فامیل های همه بزرگان طالبان و اکثرن از اعضای بلند پایه گان طالبان نیز در خاک پاکستان زنده گی داشته و زخمیان طالباندر شفاخانه های آن کشور دوباره تداوی گردیده واز جانب دولت نظامی گر پاکستان مجددن اکمال نظامی شده و در جبهات جنگ های چریکی سوق، هدایت و رهبری میگردند؟

جهاد گران غرق در عیش و عشرت در کشور، با نگاه داشتن تنور داغ تبلیغاتی و عوام فریبانهء شان، مقابل دولت های ترقیخواه و تحول پسند پیش از خودی شان و نماینده گان انها با بخش تبلیغاتی دروغین که این نا آرامی ها از زمان کودتای محمد داود آغاز گردیده، مردم بیچاره و بدور از سواد و تحصیل افغانستان را گول زده، تا مردم نه توانند، مجال تفکیک را یافته و حساب خود را با این دوکان داران دغل کار و فساد پیشه یک طرفه نمایند؟

این «برادران خونریز» و منفعت جو، مردم را با تبلیغات گوش کره کننده شان،چون جهاد چهارده ساله در افغانستان، راندن شوروی از افغانستان، برگرداندن آزادیدوباره برای افغانها و در این اواخربا افزودن افتخارات و تغیراتی جهانی دیگر، چون برداشتن دیوار برلین، رهایی اروپای شرق، آزادی کشورهای، چون تاجکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، و قرغیزستاناز سیطره روسهارا نیز بالای« جهاد» شان اضافه نموده ومصروففخر فروشی در کشور هستند؟

نمیدانم که این«جهاد گران» دیروز حد اقل اینرا  هم  درک نموده اند و یا خیر، کهپذیرش طالبان برای مذاکره و نشستن با طالبان عقب یک میز، به معنی پذیرش مرگ تدریجی، خودی انها، ولی حتمی شان بوده و می باشد؟

طوریکه تاریخ شاهد آن بوده، طالبان « دولت ربانی»را« دولت شر و فساد» می نامیده و در مصاحبه های که انجام میدادند ، اولین وظیفهء خود را از میان برداشتن آن «حکومت و شر و فساد» عنوان می نمودند؟

نمی دانم با چنان تاریخ و چنین یک پیشینه، این برادران «جهاد و جنگ» نمی دانند، که باپیشگیری چنین یک سیاست نرم مقابل طالبان، باعث بدسترس گذاری امکانات وسیع تر وبی قید و شرط تریبرای دولت پاکستان، یعنی «تعلیم دهنده گان سابق خودی شان» می گردند؟

اگر اشتراک «کمونیست های سابق افغانستان»به اصطلاح آنزمان این«برادران مسلمان»در کودتای محمد داود، باعث پیروزی محمد داود گردید و همین «برادران» پیروزی آن کودتا را به معنی شناخت و یا قبولی غیری مستقیم دست روسها در اداره دولت آیندهء افغانستان دانسته و«جهاد و جنگ» را علیه آن دولت و حکومت اعلان نموده و به مقابل آن دست به قیام ها، شورشها و آشوب های تباه کننده برای افغانستان و مردم آنزدند؟

پس چرا امروزبعد از گذشت اضافه از چهار دههجنگ و خون ریزی در افغانستان، کسیاین نوع به «قدرت رسی طالبان» را که به کمک مستقیم و برحال کشوری، چون پاکستان صورت می گیرد، به معنی دست داشتن پاکستان در عقب این قضیه ندیده و آنرادرک نمی نمایند؟

این حرکت نظامی و سیاسی را که پاکستان از چند دهه به اینطرف، غرض به قدرت رسانی حتمی «گروه از مزدوران» شانرا در افغانستان پیشه نموده اند و آنرا دو بار نیز عملی نمودند، چرا این دسیسهء از جانب دولت پاکستان غرض شمولیت مستقیم پاکستان در اداره دولت آینده افغانستان شمرده نشده و اینگونه پشتیبانی را، به معنیتعین سرنوشت افغانها توسط «مزدوران پاکستان» یعنی طالبان درک نه نموده و علیه آن قیام و شورشنمی نمایند؟

آیا «برادرخواندن طالبان» کهاز جانب دولتمداران دست نشانده در افغانستان، که ابتدا از جانب « آغای کرزی» اعلان گردید و بعدن دیگران هم انرا دوام دادند، به معنی جفابه خون هزاران جوان به خاک و خون افتادهء افغان شمرده نمی شود؟

آیا اینگونه گول زنی مردم به معنی چشم پوشی واضع از خون ریزی های ظالمانه و ضد بشری طالبانبه «نفع پاکستان» در افغانستان نمی باشد؟

آیا«صلح با طالبان»تامین کنندهء منافع مستقیم پاکستاندر دولت آینده افغانستان نه بوده؟ و در حقیقتپذیرشداوطلبانه خواست های نامشروع پاکستانیان، یعنی«پذیرش پنهانی سیاست توسعه عمق استراتیژیک پاکستان»منحیث دولتی پشتیبان از طالبان نه بوده و نمی باشد؟

«عذر و زاری نزد طالبان»غرض نشستن روی یک میز مذاکره، به معنیقبولی بی چون و چرا و بی قید و شرطسیطرهء مجدد دولت پاکستاندر افغانستان نه بوده و دادن سهم مستقیم و بیشتربرای پاکستانیان در آینده سیاسی و دولتی افغانستان نمی باشد؟

نمی دانم این دولتمردان دست نشانده امروز در افغانستان و این سیاست مداران بدور از  درک و دانش سیاسی، الفبایسیاست را در کجا و در کدام کشور و در کداممکتب سیاسی شرق و یا غرب خوانده و یا فرا گرفته اند؟

این دولتمداران بی تعهد به مردمو آورده شده از امریکا در تبانی با «جهاد گران سابق» افغانستان با چشم پوشی از همه جنایات «ضد بشری طالبان» در ایام زمامداری قرون وسطایی شان و بعدن هم در طی این ۱۷ سال، با پذیرش این خبط بزرگ سیاسی و خیانت بزرگ ملیمی خواهند، به همین ساده گی از این قضیه بزرگ و خطر آفرین سیاسی برای آینده افغانستان بگذرند؟

این برادران «جهاد و جنگ» کهبا گذشت هر روز،ادعای های کلان و افتخارات بزرگ جهانی، چون رهایی کشوری های اروپای شرق و آسیای میانه و سایر تغیرات جهانی از قبیل از میان بردن دیوار برلین و غیرهرادر دفترچهء خاطرات و افتخارات «جهادی» شان ازدیاد نموده و آنرا پیوسته توسعه داده میروند، نمی توانند چنین خطری بزرگ را احساس نموده و به بینند؟

یا آنکه در اصل چیزی از سیاست و سیاست گذاری در کشور و منطقهو جهان را ندانسته و نمی دانند، که از آنها شکایت ورزید؟

به گمان اغلب، شاید بسیاری چیز ها را بدانند، ولی از شرم و حیا و از عجز اعتراف به آن، با ندانم کاری های به اصطلاح وطنی، می خواهندتیری خود را آورده و از اینهمه ناکامی های دولتی و عقب گردهای جبری تاریخ و شرم ساری های سیاسی با چشمان بسته گذشته وخم به آبروی خویش نه آورند؟

این واقعیت تاریخی را نیز نباید به فراموشی سپرد، که همین برادران «جنگ و جهاد»اضافه از یک دهه، خود داوطلبانهبه حیث ماشین جنگی برای دولت پاکستان عمل نموده و آله فشار نظامی بالای دولت های سابق در افغانستان بوده و مانند «لشکر چریکی و جنگی»در دست ادارهء استخباراتی پاکستانقرار داشته وحتا دستنگر و معاش خور اداره یی استخباراتی پاکستان بوده اند؟

هموطنان عزیز!

این را دقیقن باید بدانید، که «برادر خواندن طالبان»،به معنی به رسمیت شناسی ردیکالیزم مذهبی و گروه های تباه گر و غیری مسول نظامی بوده، که برای منافع کشور های دیگر می جنگند؟

تبانی و همدردی با طالبان، به معنیگردن نهادن به خواست های نامشروعی دولتنظامی گر پاکستان بوده و می باشد، این دیگر برای سیاست گذاران یک کشور خیلی ها غم انگیز و درد آور خواهد باشد، که اینهمه ناکامی ها و نابسامانی ها و نارسایی های سیاسی را نادیده گرفت و از پهلوی آن بی پروا به گذرند!

مذاکره با گروه یی افراطی و زن ستیز طالبان، به معنی پذیرش سیاست های فریب کارانه و زور گویانه نظامیگران پاکستانی و«دولتمداران مکار»آن کشور در منطقه بوده و می باشد!

نشستن روی یک میزی مذاکره با طالبان، به معنی  پذیرش بی قید و شرط و بی چون و چرای شرایط و خواست های نظامی گران پاکستان، در ادارهء دولت آینده در افغانستان و کنترول سیاست خارجی افغانستان توسط پاکستان در منطقه بوده و می باشد!

سهم دادن برای طالبان برای رقم زنی سرنوشت سیاسی افغانستان و اشتراک در امورات، نظامی و سیاسی و دولتی در افغانستان توسط طالبان، به معنی پیروزی سیاست «زمین گیر سازی» عمدی و قصدی پاکستان بوده،که در زمانی شوروی ها در افغانستان توسط نظامیگران آن کشور به پیش برده شد.

اینکه عملی سازی«سیاست زمین گیر سازی» در افغانستان باعث چه حوادث تلخ و درد ناک در کشور گردید ، به گمانم که اغلب از مردم بی دفاع کشور هنوز باید به یاید خود داشته باشند؟

پاکستان بعد از یورش امریکا به افغانستان، این سیاست تجربه شدهقبلی، یعنی«زمین گیر سازی» عمدی و قصدی اروپائیان و امریکایی هارا عمدن و قصدن علیهء خودی آنها پیشه کرد و آنرا در طی این ۱۷ سال غرض به قدرت رسانی«لشکر مذهبی تحت فرمان خود»و تعمیل سیاست های نامشروع،ولی یکه تاز خوددر مصنه اجرا قرار داد!

ای مردم و ای ملت!

یکبار به تاریخ نا چندان دوری کشوری تان نظر انداخته و نگاه نماید، همین پاکستان و پنجابیان نه بودند، که با «شوروی از میان رفته» در ژینو درمورد افغانستان قید و قرار بستند و بعدن آنرا شکستند و حال می خواهند، عین قرار داد را با «امریکایی های در حال فرار» به بندند و بشکنند!

یگانه شرط آنروز پاکستانیانهم صرف «خروج بیقید و شرط روسها»از خاک افغانستان بود و بس؟

امروز هم عین شرایط را توسطلشکر جنگیخویش، یعنی طالبان زن ستیز طرح و مطرح می نمایند و آن اینکه:« تاریخ دقیق خروج امریکایی و نیرو های نظامی آنهااز افغانستان» و بس؟

پاکستانیان در طی این چند دهه از مردم افغانستان آشنایی خوبی حاصل نموده و مردم افغانستان را از نزدیک مشاهده نموده و به مطالعه گرفتهاند، که با در دادن جرقهء کوچکی از آتش جنگ های قومی، این سرزمین دیگر خودش در آتش جنگهای خانمان سوز قومی و قبیلوی بی پایانخواهد سوخت!

بناهن ای مردم!

تا دیر نه گردیده بیدار شوید، این «پلان صلح امریکایی ها، جمع دست نشانده گان آنها» را که دارند، به اشتراک داوطلبانه جهاد گران بی دانش و بی سواد سیاسی، ولی پیر و کهنه کارو منفعت نگر به پیش به برند،برهم زنید!

ای ملت!

تاریخ حوادث تلخ و شرین کشوری تانرا نباید فراموش نموده و یا به باد فراموشی به سپارید، زیرا داشتن حافظهء کوتاه و تاریخ فراموشی، نه باعث تکرارحوادث شرین، بلکه حوادث تلخ تاریخی خواهند گردید!

آغای خلیل زاد«معمار دولت پس از طالبان» در افغانستان می باشد. او از جمله سیاستمداران نیولیبرال ها در امریکا بوده، که در ایام «حاکمیت خون و آتش» طالبان در سال ۱۹۹۷ با طالبان در مورد انتقال خط لوله گاز شرکت اونیکال(شرکت مشترک نفتی امریکایی و عربستان سعودی)مذاکرات را به پیش می بُرد.

نوشته از انتون اولبرگ وجود دارد، که آنرا جناب آغای نجیب الله رمز در سال ۱۳۸۷ در رسانهء آزاد بنام روشنایی به چاب رسانده و در آن تذکر داده شده، که: (« زلمی خلیل زاد به قلم خویش در سال ۱۹۹۶ در روز نامهء « واشنگتن پست» صریحن حمایت خویشرا از نیروی جدید سیاسی در افغانستان ابراز داشت. او در نوشته خود طالبان را به هیچ وجه در زمره دشمنان بنیاد گرای ضد امریکا، مانند ایران قلمداد نه کرده و آنها را شدیدن مورد حمایت قرار داد. اما زمانیکه در اگست سال ۱۹۹۸ میلادی حکومت بیل کلینتن با راکت ها مناطق سرحدی افغانستان را مورد هدف قرار داد، زلمی خلیل زاد موضع گیری خویش را تغیر داد و همزمان با آن کمپنی «اونیکال و سنت گاز» را نیز به تغیر موضع واداشت.»)

در همان نوشته ادامه یافته، که : («زلمی خلیل زاد در سال ۱۹۹۷ میلادی منحیث نمایندهء با صلاحیت کمپنی بزرگ نفتی «سنت گاز کونسورتسیومس» بین طالبان و کمپنی اونیکال در مورد احداث پروژه انتقال پایپ لین از مناطق نفت خیز دولت آباد، در جنوب شرقی ترکمنستان و انتقال آن از طریق هرات و قندهار افغانستان الی شهر کویتهء پاکستان مذاکره می نمود.»)

همین آقای زلمی خلیل زاد «نماینده خاص و با صلاحیت» جورج دبل یو بوش در سال ۲۰۰۱ بود، که با دایر نمودن «کنفرانس بن» در جرمنی، طالبان زن ستیز را، گرچه که با آنها از قبل شناخت معینی نیز داشت، از قید قلم انداخته و آنها را از سهم گیری در سرنوشت آیندهء افغانستان محروم گردانید؟؟؟

اکنون بعد از گذشت نزدیک به دو دهه جنگ امریکا در افغانستان و ریختن خون هزاران نفر از جوانان افغان در این جنگ کثیف، حال این آقامی خواهد، این نیروی زن ستیز و ضدترقی و تحول را با پیشبرد مذاکرات صلح  باری دگر بالای گرده های مردم افغانستان سوار نماید؟؟؟

پیشبرد این سیاست به معنی«تسلیمی بی قید و شرط افغانستان» و آینده سیاسی و نظامی آن بدست حافظان طالبان، یعنی پاکستانیان، این کنترول کننده گان این لشکر جنگی می باشد، که به نیابت از پاکستان می جنگد و برای تامین منافع پاکستان سر می زند!

در عقب این «طرحشیطانی پاکستان» پلان های خبیث وغیری انسانی نظامیگران آن کشور وجود دارند ، که اکنونبا جبر و فشار می خواهند، باری دیگر باعث جدایی افغانهااز هم پیمانان امروزی شان نیز گردند؟

پاکستان می خواهد، مردم افغانستان را مانند دهه های هفتادو هشتاد،با سوختاندن در آتش جنگ های قومی و قبیلویی در تحت کنترول وقیمومیت دایمی وبی چون و چرای خود در آورده و قرار دهد!

ای مردم بیاد داشته باشید، که فرار و برآمدن این بار بیدون برنامه امریکا و ناتو از افغانستان، همه جهان را به حیرت خواهد انداخت و دیگر هیچ کشوری از جهان هیچ گاهی پای خویشرا به خاطری حل معضلات ومشکلات مردم افغانستان پیش نه خواهند نمود!

ناگفته نباید گذاشت، کهاینرا هم باید به خاطر به سپارید، که مردم مظلوم افغانستان باری دیگر در جهان منحیث ملتی بیعلاقه به پیشرفت، یعنی غبی و عقب گرا در جهان معرفی گردیده و کشور باری دیگر به قهقرا کشانیده خواهد شد!

من چنین پایانی درد ناک را برای ملت شریف و مردم رنجدیده آن کشور آرزو نه داشته و ندارم و از همین لحاظ از همه روشنفکران با وجدان و وطنپرستان قلم بدستدر داخل و خارج کشور تمنا می برم، که مردم صبور افغانستان را در این لحظات اساس و خطر ناک تاریخی آگاهی داده و دست آنها را به گیرند!

 

جرمنی، نوامبر سال ۲۰۱۸

نویسنده: عظیمی