سیاست

به سمت اتمام یک دولت درافغانستان

نویسنده: گاری اندریسون، سرهنگِ بازنشتۀ نیروهای دریایی آمریکا، مشاور ملکی نیروهای آمریکایی درافغانستان و عراق و اکنون استاد همکار در امور بین الملل دانشگاه جورج واشنگتن
برگردان: کلیم‌الله همسخن
منبع اصلی: سمال وارس ژورنال
تاریخ نشر: ۲۳ جنوری ۲۰۱۷
طوری که رییس جمهوری ترامپ جنگ افغانستان را به میراث می برد، بهترین مشوره ای را که کسی به او می تواند بدهد این است: بخش های پرجمعیت افغانستان تحت قیمومیت حکومت است. جنوب افغانستان، عمدتا مناطق پشتون نشین درامتداد مرز با پاکستان در قلمرو طالبان قرار دارد. شمال و شرق در کنترل جنگ سالاران قومی و تباری غیرپشتون است. هیچ کدام اینها تهدید مستقیم برمنافع امنیت حیاتی ایالات متحده آمریکا نمی باشند. طالبان در شهرهای بزرگ پیروز نمی شوند، و حکومت به دلیل نبود جاده های قابل استفاده و عدم ارتباطات مناسب قادر به اعمال حاکمیت حقیقی در مناطق دور دست نیست.
ما در جنگ افغانستان وارد شدیم، خواست ما بیرون راندن رادیکالسیم اسلامی بود. القاعده عمدتا نابود شده است، همچنان به رغم علاقمندی داعش، هیچ نشانه ای وجود ندارد که بازیگران بزرگ سیاسی افغانستان به داعش خوش آمدید بگویند. این بدان معنا نیست که ما باید افغانستان را کاملا ترک کنیم؛ مگر معنایش این است مرحلۀ ملت سازی در آن اوضاع جنگی به پایان رسیده است.
حضور مستمر نظامی ما در این کشور قرین به حق است- این سیاست برای مبارزۀ دوام دار علیۀ تروریسم طرح شده بود که مطمئین شویم گروه های تروریستی نتوانند افغانستان را به حیث پایگاه برای حملۀ دیگر از نوع«یازدهم سپتامبر ۹/۱۱ » به سرزمین آمریکایی ها استفاده کنند. ما اگر افغانستان را دراین مقطع زمانی کاملن ترک بگویم اشتباه خواهیم کرد، همین طور کنترول مبارزه با تروریسم مانند داعش را از دست خواهیم داد- داعش، پدیدۀ که در افغانستان ظهور کرده است. طالبان شاید برای بسیاری از آمریکایی ها تنفر انگیز باشند اما آنها تهدید انتقالی نیستند.
حضور قوت های آمریکایی و ناتو در افغانستان باید مانند سیاست بیمه یی در مد نظرگرفته شود. اول، این یک سد کم هزینه در برابر جنگجویان خارجی ی است که می خواهد از افغانستان به عنوان پایگاه حملاتی بر آمریکا و متحدان نزدیک آن استفاده کنند. روسیه دارد روی این امر(استفاده از جنگجویان علیۀ آمریکا و متحدانش) با افغانستانی هایی که قادر به انجام چنان ماموریت هستند چانه زنی می کند و باج می دهد. مردم افغانستان شاید آمریکایی را دوست ندارند ولی حضورما به گونه ای پذیرفته شده است که روس ها هرگز نمی توانند همانند آمریکایی ها قابل تحمل باشند.
مشکل واقعی فرا راه توسعۀ افغانستان خود افغانستان است، چیزی که آمریکا به آن نمی تواند کمک کند. افغانستان، کشوری است که ظاهرن روی کاغذ نظام قوی متمرکز دارد، اما زیرساخت های ملتی و اجتماعی اجازۀ کمک رسانی و ارایۀ خدمات به شیوۀ مناسب را به حکومت نمی دهد- این کشور نیاز به حکومت غیر متمرکزی دارند که به استانداران/ والیان قدرت و منابع بدهد که بتوانند به بهبود اوضاع مفید واقع شوند و آنها(والیان) را برای پیش رفت واقعی پاسخگو بسازد. انتقال مستقل منابع مالی از کابل به ولایت، می تواند لایه های فساد را از بروکراسی کابل از میان بردارد. فساد یک چیز طبیعی در آن بخش دنیاست. مگر لایه های فساد میان کابل و حکومتداران ولایتی ناتوان کننده است.
اگر به حکومت داران ولایتی منابع مالی داده شود و پاسخگوباشند آنها در امر مبارزه با فساد فعال تر خواهند شد؛ چون فساد آنهارا زشت جلوه می دهد. مساله این است که بحث تمرکز زدایی قدرت و تغییرساختار، موضوع مردم افغانستان است. تا زمانی که آنها مشکلات داخلی را حل نکرده اند، تلاش های آمریکا در جهت ملت سازی و هزینه هایش در امر مبارزه علیۀ تروریسم به آن می ماند که پول در دستشویی(تشناب) ریخته شود. ما می توانیم به دولت افغانستان مشوره دیپلوماتیک بدهیم که چگونه بتواند به مردم کار درست انجام بدهد، تازمانی که مردم افغانستان تغییراساسی را به وجود نیاورند، هزینه های انکشافی ما باید جای دیگری مصرف شود. اما، آمریکا می تواند کمک هایش را به افغانستان درجنگ برضد تروریسم تمرکزدهد.
اگرسرمایه گذاری ما در افغانستان به جای ملت سازی به هدف مبارزه بر ضد تروریسم متمرکز شود، احتمالن دراین اوضاع حق به جانب هستیم. شاید اخطلات نیروهای مشترک( افغانستان-آمریکا)عبث باشد اما حضورما، برگ برندۀ حکومت افغانستان در چانه زنی با طالبان است. طالبان می خواهند جنگجویان خارجی افغانستان را ترک کنند؛ ما می خواهیم جهاد گران بیرونی نیز کشور را ترک کنند. موافقت با طالبان بر سر بیرون راندن القاعده و داعش از جغرافیای تحت کنترول شان، یک گام بزرگ به قوت های ناتو و آمریکایی در امر مبارزه با تروریسم است.
دکترین ترامپ، طوری که در حال توسعه است، چنان نمی نماید که یکباره ترک دنیا کند مگر چنان به نظر می رسد و می خواهد مطمئین شود که سرمایه گذاری های مالی و نظامی آمریکا به جای نوع دوستی کورکوانه و عبث، تامین کنندۀ منافع آمریکاست. ما باید افغانستان را از راه های دیپلوماتیک به تمرکززدایی قدرت و تغییر نظام تشویق کنیم، به لحاظ لوجیستیکی و تدارکاتی حمایت کنیم که خود بتوانند علیۀ تروریسم مبارزه کنند، هم چنان دولت افغانستان باید به حل و فصل صلح آمیزمسالۀ طالبان تشویق شوند- طالبان باید همچون یک حزب سیاسی شامل حکومت شوند. اگر ما بتوانیم آن سه هدف اساسی را عملی کنیم به واقعیت گفته می توانیم که تلاش های ما در جنگ ارزش داشت.