اجتماع

حکایات تلخ جنگجوهای مزدور افغان در سوریه

ایران از سال ۲۰۱۳ به این سو به صورت علنی به سوریه جنگجو می‌فرستد که بیشتر این جنگجویان جوانان مهاجر افغان در ایران هستند. این جوانان که به دلایل مختلف از جمله بیکاری، فقر، بی سوادی، مجبور به ترک وطن و مهاجرت به ایران شده اند و از آنجا هم به تشویق گروهای تبلیغی، بعد از سپری کردن دوره های آموزشی دو ماهه به سوریه به حمایت رژیم بشاراسد در جنگ علیه داعش و بقیه گروه های مخالف حکومت سوریه فرستاده می شوند.

این جنگجویان، به حمایت مالی ایران و به هدف پیروزی حکومت بشار اسد و حامیان وی، به باور اینکه از حرم «بی بی زینب» دفاع می کنند می جنگنند .

اما آیا واقعاً قبر بی بی زینب به دفاع جنگجویان افغان نیاز دارد؟ این‌طرف در داخل افغانستان خانواده‌های صدها جنگجوی افغان در سوریه، برای برگشت شان لحظه شماری کرده و سفره‌های سبز صلوات پهن می‌کنند.

مریم خواهر رنگ‌پریده‌ی احمد یک جنگجوی افغان در سوریه است. او با گلوی پر بغض از رفتن برادرش به سوریه حکایت می‌کند: برادرم به قصد به خارج از کشور برای کاررفت، اما بعداّ خبر شدیم در پایگاهی درایران آموزش دیده و بدون اطلاع ما به سوریه رفته است. او را درکلیدی ترین نقطه‌ی جنگ روان کرده بودند و بعد از دوماه خبر شدیم ایران آمده و در یکی از شفاخانه‌ها در اثر زخم‌های ناشی از خمپاره بستر شده است. مریم می‌گوید از وضعیت برادرش چی حال دارد نمی دانستیم تا بعد از یک هفته عکس وی بما رسید که نشان می‌داد همه بدنش پر از نشانه‌های خمپاره است.

هق هق صدای گریه مریم برای چند لحظه سکوت را بین ما حکم فرما ساخت. او ادامه داد: ما در فراقش روز و شب بدی داشتیم، ده روز شفاخانه به خرج ایران ماند و بعد از آن هم بدون دادن مصارفش از شفاخانه رخصتش کردند … مریم ماه هاست از برادرش خبری ندارد همین‌قدر می‌داند بخاطر نداشتن مصارف تداوی اش و تسکین درد زخم هایش به مواد مخدر رو آورده است. مریم و خانواده‌اش یکی از ده ها قربانیان جنگ سوریه است.

در ادامه جستجوهایم، با شخصی به نام حمید که در شهر حلب سوریه می جنگند از طریق انترنت صحبت کردم. او که تنها از طرف شب به انترنت دسترسی دارد بی باکانه عکس هایش را که لباس مشخص ارتش را برتن اسلحه در دست دارد با شعار های مذهبی در انستاگرامش به نشر می رساند.

بسیار به سختی توانستم قناعتش دهم که من یک خبرنگارم نه یک عضو استخبارات بالاخره حاضر شد همرایم حرف بزند.  از عقایدش سخن می زد. وقتی در مورد عقایدش بیشتر پرسیدم و اینکه که  فکر نمی کند که ایران از عقایدشان سوء استفاده کرده آن‌ها را وارد یک جنگ نیابتی کرده است.

او گفت: من برای عقاید شخصی ام به سوریه رفته ام و به این و آن کار ندارم. این بار دوم بود که او به حلب برای جنگ میرفت. وقتی پرسیدم عقیده تان چیست می‌گوید میخواهم جلوی کسانی بایستم که اسلام را بد نام و مسلمانان را وحشی نشان میدهند اکر مسلمانم پس بر من واجب است از اسلام دفاع کنم و بگویم که آن‌ها اسلام نیستند جز یک عده‌ای وحشی… او با لحن بسیار قاطعانه و صریح صحبت می‌کرد… پرسیدم این رفتارها در افغانستان هم زیاد است و طالب و داعش هر روز میجنگند چرا برای حفظ جان هموطن های خودت مبارزه نمیکنی؟

گفت دوسال برای ارتش افغانستان جنگیدم ولی دولت و سران ارتش نمی جنگند که هیچ بلکه به دشمن کمک هم می کنند. میگوید دولت به دست امریکایی هاست. او می گوید در سراسر جهان همه چیز بر ضد شیعه هاست و باید برخلاف این ظلم جنگید.

وقتی پرسیدم شما برای اقامه گرفتن از ایران زندگی تان را قمار میزنید و به همین هدف به جنگ می روید. خنده‌ای تلخی زد و گفت اگر من قصد زندگی خوب داشته باشم به اروپا برای اقامه گرفتن می رفتم او حتی از اینکه آب و نان و پوشاک درست برایش نمیرسید شکایت نکرد و وقتی من گفتم دولت ایران در برابر وعده های که میدهد عمل میکند یانه؟ گفت بدون شک هر کسی از ما نفع خودش را میبرد، اما ما شهادت میخواهیم بقیه سیاست؛ خدا هم کریم است.

حمید عضو نیروهای ذخیره بود که در خط دوم جنگ هر لحظه انتظار مرگ را که شهادت نامش را میگذاشت میکشید. به تعقیب آن با حسین همکلام شدم جنگجوی ۲۴ساله ای که سه بار پی هم به جنگ سوریه رفته است. وقتی علت رفتنش را پرسیدم سکوت کرد و بعد از چند دقیقه سکوت گفت صادقانه بخاطر اسنادش رفتم تا با داشتن اسناد بتوانم به اروپا مهاجرت کنم.

پرسیدم پس چرا بعد از تکمیل سه دوره نرفتی گفت آخرین دوره سه میلیون تومان برایم پول زیادی دادند که باید بابت آن دوباره به سوریه برمیگشتم و تصفیه حساب می کردم و یک دوره‌ای دیگر کار می‌کردم. اما این‌بار دیگر نخواستم بروم وقید خارج رفتن را زدم. حالا اگر درایران مرا ماموران نظامی بگیرند به افغانستان دیپورت می‌شو، چون فعلا هیچ سندی به دست ندارم. حسین عقایدی نداشت که بابتش بجنگد او از دولت ایران و وفا نکردن به تعهداتش شکایت داشت و گفت هر دوره ای که میرفتم فضا تنگتر و سخت تر میشد و شرایط جنگ برای مان دشوار بود.  میگفت غیر از فرمانده سرباز ایرانی وجود نداشت و در پایگاه ما تنها افغانی ها می رزمیدند.

نویسنده: راضیه موسوی

درباره نویسنده

admin-momtaz

admin-momtaz

۲ نظر

برای ارسال نظر کیک کنید

  • به نویسنده این نشریه: شما چرا به آنهای که در جنگ سوریه میروند مزدور خطاب میکنید؟ خوب دلایل رفتن شان را میگی که: به دلایل مهاجرت، بیکاری ، فقر و… باز بروی عکس از کلمه موزدور استفاده میکنی. در این فغانستان بیشتر از نصف مردم غذای شب و روز خوده به سختی پیدا میکند‌ . خوب آنها که به جنگ میره برایشان پول میدهد مثل فغانستان نیست که کسی به از خاک وطن دفاع میکند برایش در سنگر غذا نمیرسه و ماش ماهانه اش را درست نمیدهد

  • ایران کاری خوبی میکند بلاآخره پول کافی خو برایشان میدهد!
    اما دولت افغانستان چی؟ در بدل ۱۰۰۰ افغانی بالایشان راه جوری میکند و گاهی توست برادر خود که داعش و طالب است و گاه توسط امریائی ها به قتل میرسانندشان امیدوارم که صادق بایشد واین پیامم را به نشر برسانید.